به این باور رسیده ام که چیزی را نمیتوانی جبران کنی و دوبا

به این باور رسیده ام که چیزی را نمیتوانی جبران کنی و دوباره درست بگذاری‌اش سرجایش.
حفره‌های زندگی‌ات همیشگی هستند. تو باید در اطرافش رشد کنی، مثل ریشه‌های درخت که از اطراف سیمان بیرون می‌زنند.
باید خودت را از لای شیارها بیرون بکشی...
دیدگاه ها (۱)

خسته ام؛مثل کسی که دکتر برایش تا ابد،استراحت مطلق تجویز کرده...

از یک جایی به بعد یاد می گیری که دیگر خودت را درگیرِ "دوستت ...

شاید اونی که داری براش میجنگیتو قسمتِ داستانت نیست.شاید داری...

ﭘﺪﺭﺑﺰﺭﮒ ﻣُﺮﺩﺍﺯ ﺑﺲ ﮐﻪ ﺳﯿﮕﺎﺭ میﮐﺸﯿﺪ...ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﺳﺎﻋﺖ ﺯﻧﺠﯿﺮﺩﺍﺭ ...

شروع زندگی

گاهی وقت‌ها باید در میانِ هیاهویِ روابطِ گذرا و ارتباط‌های س...

پرسه در جنگل...همان شب...ساعت از یازده گذشته بود.ات داخل اتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط