می

ﭘﺪﺭﺑﺰﺭﮒ ﻣُﺮﺩ
ﺍﺯ ﺑﺲ ﮐﻪ ﺳﯿﮕﺎﺭ میﮐﺸﯿﺪ...

ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﺳﺎﻋﺖ ﺯﻧﺠﯿﺮﺩﺍﺭ ﺍﻭ ﺭﺍ
ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﺟﻠﯿﻘﻪﺍﺵ ﺳﻨﺠﺎﻕ ﻣﯽﺷﺪ
ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺨﺸﯿﺪ ...

ﺑﻌﺪﻫﺎ ﮐﻪ ﺳﺎﻋﺖ ﺧﺮﺍﺏ ﺷﺪ
ﺳﺎﻋﺖ ﺳﺎﺯ ﻋﮑﺴﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺩﺍﺩ
ﮐﻪ ﺩﺭ ﺻﻔﺤﻪﯼ ﭘﺸﺘﯽ ﺳﺎﻋﺖ
ﻣﺨﻔﯽ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ
دخترى ﮐﻪ ﺷﺒﯿﻪ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻣﺎﺩﺭﺑﺰﺭﮒ ﻧﺒﻮﺩ!
ﭘﺪﺭﺑﺰﺭﮒ ﭼﻘﺪﺭ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﻣﯽﮐﺸﯿﺪ...
دیدگاه ها (۱)

شاید اونی که داری براش میجنگیتو قسمتِ داستانت نیست.شاید داری...

به این باور رسیده ام که چیزی را نمیتوانی جبران کنی و دوباره ...

و دیگر جوان نمیشومنه به وعده ی عشق و نه به وعده ی چشمان تو و...

در هوای شورانگیز پاییز ؛ می شود مُرد برای تویی که گاهی دست ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط