گوش کن

گوش کن
به صدای دوردست من
در مه سنگین اوراد سحرگاهی
و مرا در ساکت آینه‌ها بنگر
که چگونه باز با ته‌مانده‌های دست‌هايم
عمق تاریک تمام خواب‌ها را لمس می‌سازم
و دلم را خالکوبی می‌کنم
چون لکه‌ای خونین
بر سعادت‌های معصومانه هستی

من پشیمان نیستم
از من ای محجوب من!
با یک من دیگر
که تو او را در خیابان‌های سرد شب
با همین چشمان عاشق باز خواهی یافت،
گفتگو کن
و بیاد آور
مرا در بوسه اندهگین او
بر خطوط مهربان زیر چشمانت...!

#فروغ_فرخزاد
دیدگاه ها (۰)

می‌خواهم برگردم به روزهای کودکی…آن زمان‌ها که پدر تنها قهرما...

چیزی‌ که آدمیزاد رو میکُشه، حسرته. حسرتِ جاهایی که نرفته، کا...

دلم یدونه ون میخواد، ‌از اینا که توش همه چی هست و تخت داره، ...

اومدم بنويسم بعضي از آدمها خيلي شبيه حيوونها هستند اما ........

[Part¹⁹] __☆_The sweetest oblivion_☆__الینامهمونا یکی یکی و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط