میخواهم برگردم به روزهای کودکی

می‌خواهم برگردم به روزهای کودکی…
آن زمان‌ها که پدر تنها قهرمان بود
عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد
بالاترین نــقطه‌ى زمین، شــانه‌های پـدر بــود
بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادرهای خودم بودند
تنــها دردم، زانوهای زخمـی‌ام بودند
تنـها چیزی که می‌شکست، اسباب‌بـازی‌هایم بـود
و معنای خداحافـظ، تا فردا بود
دیدگاه ها (۲)

چیزی‌ که آدمیزاد رو میکُشه، حسرته. حسرتِ جاهایی که نرفته، کا...

من خود نمی‌روم، دگری می‌برد مرا نابرده باز سوی تو می‌آورد مر...

گوش کنبه صدای دوردست مندر مه سنگین اوراد سحرگاهیو مرا در ساک...

دلم یدونه ون میخواد، ‌از اینا که توش همه چی هست و تخت داره، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط