مینویسم از او


می‌نویسم از او
که دستانم، داستانش را شنید ولی لمسش نکرد


خیلی خستم ..میخام یک عمر بخابم 😔
‌💙💫
دیدگاه ها (۰)

تو ﻣﯽﺩﺍﻧﯽﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﻧﻤﯽﺗﺮﺳﻢ،ﻓﻘﻂﺣﻴﻒ ﺍﺳﺖﻫﺰﺍﺭ ﺳﺎﻝ ﺑﺨﻮﺍﺑﻢﻭ ﺧﻮﺍﺏ ﺗﻮ ﺭ...

تو که نمیدانیهر آدمی دلتنگی‌های مخصوصخودش را دارد و تو ؛پنها...

آدم که حتما نباید بره دریا تا غرق شه.حتمن که نباید وسط حجم ع...

عصرها وقتی خیالت می‌نشیند پیش منچای می‌ریزم برایت، اشکِ حسرت...

ممنون از حمایت ها تون من فعلا میرم خیلی خستم شب بر می گردم ...

مافیای عاشق.

پارت های جدید رو یکی رو اگه تونستم شب می نویسم و آپلود میکنم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط