تولد ۲۹ سالگیم فهمیدم سرطان سینه دارم…🎀
تولد ۲۹ سالگیم فهمیدم سرطان سینه دارم…🎀
شیمیدرمانی، پرتودرمانی، ریزش مو، درد، ترس… همه رو تحمل کردم.
اما سختترین درد، یه جمله بود:
وقتی همسرم گفت:
«ای بابا سرطانی… تو چی بودی افتادی به جون من!»
اون روز فهمیدم بعضی زخمها با هیچ درمانی خوب نمیشن…
من از اون زندگی اومدم بیرون.
نه چون ضعیف بودم، چون برای خودم احترام قائل بودم.
💪
من یه زنم، با بدنی که جنگیده، با روحی که دوباره بلند شده.
شیمیدرمانی، پرتودرمانی، ریزش مو، درد، ترس… همه رو تحمل کردم.
اما سختترین درد، یه جمله بود:
وقتی همسرم گفت:
«ای بابا سرطانی… تو چی بودی افتادی به جون من!»
اون روز فهمیدم بعضی زخمها با هیچ درمانی خوب نمیشن…
من از اون زندگی اومدم بیرون.
نه چون ضعیف بودم، چون برای خودم احترام قائل بودم.
💪
من یه زنم، با بدنی که جنگیده، با روحی که دوباره بلند شده.
- ۱.۶k
- ۲۶ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط