⋆ ───────── ☾ ───────── ⋆

⋆ ───────── ☾ ───────── ⋆
☾ 𝔴𝔢𝔩𝔠𝔬𝔪𝔢 𝔱𝔬 𝔪𝔶 𝔡𝔞𝔯𝔨 𝔢𝔯𝔞 ☾
⋆ ───────── ☾ ───────── ⋆




«یک هفته از پست قبلیم گذشت. امروز برگشتم، چون فهمیدم پشت اون هیت‌ها، طبق گفته‌ی یوآ، خودِ ملورین بوده؛ و این ماجرا دوباره اتفاق مارالین رو تکرار کرده.
اما چیزی که برای من مهم‌تر از اسمِ کسیه که پشت صفحه بوده، چیزیه که اون صفحه با یک انسان کرده.
یوآ گفت سال‌هاست بیماری قلبی داره. گفت از ترس تهدیدها خوابش نمی‌برد، دست‌هاش می‌لرزید و مدام فکر می‌کرد اگر شماره‌ش پخش بشه، چطور باید به مادرش جواب بده.
و اینجا باید یک لحظه از خودمون بپرسیم:
ما واقعاً وقتی یک پیام می‌فرستیم، کجا تمومش می‌کنیم؟
روی صفحه؟
نه.
ممکنه پیام برای ما همون لحظه تموم بشه؛ اما برای یک نفر دیگه، تازه شروع بشه.
شروعِ ترس.
شروعِ بی‌خوابی.
شروعِ فکرهایی که هیچ‌کس نمی‌بینه.
ما آدم‌ها رو فقط وقتی آنلاینن می‌بینیم؛
اما دردشون، بعد از خاموش شدن صفحه ادامه پیدا می‌کنه.
و شاید یکی از بی‌رحمانه‌ترین اشتباهاتمون اینه که چون درد یک نفر رو نمی‌بینیم، فکر می‌کنیم وجود نداره.
معروف نبودن، درد رو کوچک نمی‌کنه.
ناشناس بودن، انسان بودن رو از کسی نمی‌گیره.
تو نمی‌دونی آدم روبه‌روت قبل از تو با چه چیزهایی جنگیده.
شاید همون کاوری که مسخره کردی، تنها چیزی بوده که هنوز بهش احساس زنده بودن می‌داده.
شاید همون آدمی که گفتی «گورتو گم کن»، مدت‌ها طول کشیده تا جرئت کنه خودش رو به بقیه نشون بده.
و تو نمی‌تونی بدون دونستن داستان یک انسان، تصمیم بگیری چند کلمه از تو ارزش شکستن اون رو داشته باشه.
پس اگر چیزی رو دوست نداری، رد شو.
چون ما قرار نیست همه‌ی زخم‌های آدم‌ها رو درمان کنیم؛ اما حداقل می‌تونیم زخم تازه‌ای بهشون اضافه نکنیم.
و شاید قبل از هر «ارسال»، فقط یک سؤال کافی باشه:
«اگر این پیام به ضعیف‌ترین روز زندگیِ یک نفر برسه، هنوز حاضرم بفرستمش؟»
اگر نه…
پس نفرست.
چون پشت اون صفحه، چیزی بیشتر از یک اکانت نشسته.
یک زندگیه.»
دیدگاه ها (۱۴)

⋆ ───────── ☾ ───────── ⋆☾ 𝔴𝔢𝔩𝔠𝔬𝔪𝔢 𝔱𝔬 𝔪𝔶 𝔡𝔞𝔯𝔨 𝔢𝔯𝔞 ☾⋆ ───────...

⋆ ───────── ☾ ───────── ⋆✞ 𝐨𝐧𝐞 𝐯𝐢𝐜𝐭𝐢𝐦, 𝐬𝐞𝐯𝐞𝐧 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬, 𝐨𝐧𝐞 𝐭𝐫...

⋆ ───────── ☾ ───────── ⋆☾ 𝔴𝔢𝔩𝔠𝔬𝔪𝔢 𝔱𝔬 𝔪𝔶 𝔡𝔞𝔯𝔨 𝔢𝔯𝔞 ☾⋆ ───────...

ما قدر آدمی رو نمی دونیم و بهش پشت می کنیم و زمانی پشیمون می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط