شیطون کوچولوی من

«شیطون کوچولوی من »
فصل سوم
( احساس کردم در حقتون ظلمه اگه نزارم ولی ببخشید اگه بده مغزم لفت داده😭)

ویو آنا::
گوشه ای از تالار بزرگ روی صندلی نشسته بودم..
به زوج هایی که می‌رقصیدند و می‌خندیدند نگاه میکردم..
اشراف زادگان زیادی در این مهمانی بودند..
تاجران بزرگ..
از کشور های مختلف..
حتی شاهزاده ها..
سعی داشتم با مهمانی ها... ،
تجارت های بیشتر و برخورد صمیمانه صلح ها را قوی تر کنم و برای انگلستان پشتوانه فراهم کنم..
و البته که آنها استقبال می‌کردند..!
انگلستان وسیع و قدرتمند است!
و شاید هم صرفاً کنجکاوند ...یک ملکه، تنها، چگونه حکومت میکند؟!
و الان می‌شود گفت همه شأن تحت سلطه من هستند..
ناخود آگاه فکر کردم..
الان دارد چه کار میکند؟..
تا آنجایی که شنیدم فرانسه زیادی آرام است
ترسیده و عقب کشیده؟..
یا دارد مخفیانه ارتشش را قوی تر میکند؟..
میخواهم بدانم..شب ها راحت میخوابد؟!
وجدانی دارد که در عذاب باشد؟..

چه در او دیده بودم که فکر کردم قلبی دارد؟.. فکر کردم ذره ای انسانیت دارد؟..
نمیدانم یک نفر چطور میتواند فرزند دوساله خودش را بکشد و راحت سر روی بالشت بگذارد؟...
این فکر ها از سر غم..یا افسوس نیست...از سر عشق ..یا تنفر...نیست!
من فقط میخواهم بدانم چطور؟
فقط سوال هایی در ذهن من هست که برایشان جواب میخواهم.. ذهنم پر از چطور؟, و چرا؟, است
جوابشان را فقط یک نفر میداند..
پس با این حساب...
هرگز جوابشان را نخواهم گرفت..
اما کنجکاوی امانم نمی‌دهد..
نمیخواهم به او فکر کنم...اما نمیتوانم تصویر چشم های. خندانش را از ذهنم پاک کنم..
آن ها هم دروغ بود؟
شاید من آنقدر هم بازیگر خوبی نیستم...
چون قلق این کار را نمیدانم..
نمیدانم چگونه کسی را با عشق ببوسم که برایش جای ابهامی در باره عشق خالصم به او نماند ؟!
میتوانم وانمود کنم کسی را دوست دارم میتوانم وانمود کنم در کنار غریبه ای خوشحالم ..‌اما هرگز نمی‌توانم با چشمهایی همچون چشم های« او » به کسی نگاه کنم!
چشم های پادشاه فرانسه...
عشق از آنها سرشار بود..و گویی نمی‌توانست جلوی آن را بگیرد..
اما دروغ بود!
(.... واقعاً ، دروغ بود؟...)


#هیونجین #فیکشن #فیک #کیپاپ
دیدگاه ها (۱۱)

اینو یادم رفته بود بزارم😔🙌دیوا کسل خیلی بهم وایب آنا رو میده...

یادش بخیر چقدر خوب بود دوره پخش فصل دوم 🫠 تو مدرسه همه دربار...

خب از اونجایی که گفتید بنویس بنده کاورش رو درست کردم😭🤧 ولی و...

من این سناریو رو دیدم و یکم فانتزیش کردم تغییرش دادم

ایده ی اول. این ایده ی هیبریدی عه که توی سناریوم بود

part:6name: عشق و جداییویو بورا همون طور که اون مرده گفت دنب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط