ابدیت خونین زخم های ماندگار
ابدیت خونین:: ( زخم های ماندگار)
فصل اول
پارت ۱. (بالاخره😭)
« هفدهم اکتبر سال ۱۸۱۹ میلادی»
دستم را دور بازوی آیوی حلقه میکنم و با خنده در گوشش زمزمه میکنم:
توهم دیدیش؟؟؟
نگاهی به پشت سرمان میکند، بقیه هنوز دارن با کشیک حرف میزنند،،
جواب میدهد::
معلومه که دیدم..
یه پسر غریبه تو کلیسای یه شهر کوچکیک خیلی به چشم میاد...
دوباره زمزمه میکنم::
چهرهش آمریکایی نبود...
شبیه به اسیایی ها بود..
شاید هم دورگه بود..
با صدای ارام بهم میپرد::
رِوِناا! تو کلیسا دعا میخونن دیگران رو تماشا نمیکنن!؛
بی توجه به حرفش میخندم و میگویم: خیلی زیبا نبود؟؟..
صدای دایه الیزا از پشت سرمون بلندمی شود ::
چه چیزی زیبا بود رِوِنا؟...
....
+...موعظه !... موعظه کشیش،
امروز خیلی زیبا بود...دعای زیبایی هم خوندیم ..مگه نه آیوی؟!
آیوی درحالی که سعی میکند خندش رو کنترل کند می گوید::
بله ! درسته دایه جان!..
دایه با نگاه متعجب و جدی می گوید:
خیلی خوبه که شما دخترا به موعظه ها با دقت گوش میکنید..!
قابل تحسینه..
و سر تکون می دهد...
دامنم رو بالا می گیرم و با خنده به سمت کالسکه میدوم که فریاد میزند:
رِوِنا، اش ورث! یه خانوم جوان مثل بچه ها طرف کالسکه نمیدوهه!!
آیوی هم که پشت سرم امده
بلند میزند زیر خنده!
(خیلیییی کمه میدونم..🤏😔 ولی خیلی نوشتنش سخته... کلی اسم و تاریخ و پلات توئیست دارم براش پیدا میکنم 😭🤏)
#تهیونگ #کیم_تهیونگ #فیکشن #فیک
فصل اول
پارت ۱. (بالاخره😭)
« هفدهم اکتبر سال ۱۸۱۹ میلادی»
دستم را دور بازوی آیوی حلقه میکنم و با خنده در گوشش زمزمه میکنم:
توهم دیدیش؟؟؟
نگاهی به پشت سرمان میکند، بقیه هنوز دارن با کشیک حرف میزنند،،
جواب میدهد::
معلومه که دیدم..
یه پسر غریبه تو کلیسای یه شهر کوچکیک خیلی به چشم میاد...
دوباره زمزمه میکنم::
چهرهش آمریکایی نبود...
شبیه به اسیایی ها بود..
شاید هم دورگه بود..
با صدای ارام بهم میپرد::
رِوِناا! تو کلیسا دعا میخونن دیگران رو تماشا نمیکنن!؛
بی توجه به حرفش میخندم و میگویم: خیلی زیبا نبود؟؟..
صدای دایه الیزا از پشت سرمون بلندمی شود ::
چه چیزی زیبا بود رِوِنا؟...
....
+...موعظه !... موعظه کشیش،
امروز خیلی زیبا بود...دعای زیبایی هم خوندیم ..مگه نه آیوی؟!
آیوی درحالی که سعی میکند خندش رو کنترل کند می گوید::
بله ! درسته دایه جان!..
دایه با نگاه متعجب و جدی می گوید:
خیلی خوبه که شما دخترا به موعظه ها با دقت گوش میکنید..!
قابل تحسینه..
و سر تکون می دهد...
دامنم رو بالا می گیرم و با خنده به سمت کالسکه میدوم که فریاد میزند:
رِوِنا، اش ورث! یه خانوم جوان مثل بچه ها طرف کالسکه نمیدوهه!!
آیوی هم که پشت سرم امده
بلند میزند زیر خنده!
(خیلیییی کمه میدونم..🤏😔 ولی خیلی نوشتنش سخته... کلی اسم و تاریخ و پلات توئیست دارم براش پیدا میکنم 😭🤏)
#تهیونگ #کیم_تهیونگ #فیکشن #فیک
- ۱.۳k
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط