پس هروقت که دل‌تنگ تو می‌شدم، به عقب نگاه می‌کردم به آدم‌

پس هروقت که دل‌تنگ تو می‌شدم، به عقب نگاه می‌کردم به آدم‌هایی که بودید، به اون حسی که قبلاً وجود داشت ولی الان وجود نداره. نگاه کردم و دیدم، تنها کسی که مونده منم، تنها کسی که آخر اون داستان رو بی‌خیال نشد و هنوز هم بهش فکر می‌کنه منم، بدون اون آدم‌ها، همه‌چیز تغییر کرد و همه‌چیز مثل قبل نیست و فقط من این‌جا از اون داستان موندم، چون نتونستم تمومش کنم هرروز دارم داخل اون زندگی می‌کنم چون فکر می‌کنم اون‌جا‌، تنها جایی‌ئه که زنده‌ام. و همه‌ی این‌ها رو در حالی می‌نویسم که تو هیچ‌وقت نمی‌خونی اش.
دیدگاه ها (۱۴)

بعد از مرگم اگر نسیمئ گونه‌ات را بوسید، بدان منم.

پس میون اون شب‌های سخت‌ات دل‌تنگ من هم شدئ؟ دل‌تنگ خودِ قدیم...

می‌دونی… یه وقتایی با خودم می‌گم تو بردی دختر! آره، شاید تو ...

هنوز وقتی تویِ فکر می‌رم و می‌بینم که دیگه کنار من نیستی غمگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط