پس میون اون شب‌های سخت‌ات دل‌تنگ من هم شدئ؟ دل‌تنگ خودِ ق

پس میون اون شب‌های سخت‌ات دل‌تنگ من هم شدئ؟ دل‌تنگ خودِ قدیمی‌ام؟ دل‌تنگ آدمی که برات بودم؟ دل‌تنگ لقب‌هام؟ حرف‌هام؟ تا صبح بیدار موندن‌هام؟ تلاش‌هام؟ ولی من دیگه نیستم تا پیشت باشم، من مرده‌ام، برای همه، برای تو؛ نامرئی بودم برای همه مخصوصاً تو. توام مثل همه‌شون بودی، توام من رو مثل اون‌ها می‌دیدی، توام با من دقیقاً همون‌طوری‌ که اون‌ها‌ بد بودن، بد بودی. توام فرقی باهاشون نداشتی اما اصرار داشتی که فرق داری، اما هیچی. توام مثل بقیه‌شون بودی. اما فرق تو این بود که از اعماق دلم اولین‌بار بود دوست داشتم کسی رو، و تو گند زدی. تلاش‌هام‌، خودم، حرف‌هام، سختی کشیدن‌هام‌ رو نادیده گرفتی پس منم بی‌خیالت شدم و توی اون تاریکی موندم، دور خودم دیوار کشیدم و نذاشتم کسی ازش رد بشه، توی اون سیاه‌چال دووم آوردم و رشد کردم با این‌که نمی‌خواستم تنها باشم. هنوز هم دلم برای تو تنگ می‌شه‌، برای خاطراتمون اما ان‌قدر‌ سردرگم شدم که نمی‌دونم خاطرات شیرینی بودن یا تلخ. همه‌ی این‌هارو گفتم با این‌که تو هیچ‌وقت‌ قرار نیست بخونی‌اش.
دیدگاه ها (۱۷)

و دوباره دست به نوشتن برداشتم، چیزی که براش به دنیا اومده بو...

هنوز وقتی تویِ فکر می‌رم و می‌بینم که دیگه کنار من نیستی غمگ...

وقتی برای اولین بار چا اون وو رو توی زیبای حقیقی دیدم ازش مت...

۳ تیر، یک سال از رفاقتمون گذشت...قرار بود همون روز این پست ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط