Part:9
Part:9
Psychopath)(روانیـــ
(فلش بک به فردا صبحـــ)
خانم کانگ به خونه ی ا/ت اومد تا لباسی که دیشب ازش خواسته بود رو بهش بده
کانگ:خانم این هم همون لباسی که خواسته بودید
ا/ت:خیلی قشنگ دوخته از این به بعد لباسام رو بده هرکی اینو دوخته بدوزه
کانگ:بله خانم
ا/ت رفت شرکت تا به کارای شرکت برسه
کوک اومده بود اونجا تا ا/ت رو ببینه
کوک:سلاممم
ا/ت:سلام
کوک همینجور که داشت میومد پرید تو بغل ا/ت
ا/ت کوک رو از خودش جدا کرد
ا/ت:خجالت بکش(عصبانی)
کوک:تو ام که
کوک:بیا باهم بریم به جشن
ا/ت:نه با راننده شخصیم میام
کوک:تروخدا بیا دیگه
ا/ت:چرا ادا بچه ها رو در میاری بوجی موجی
کوک خودشو جمع کرد
کوک:سیکس پکام رو ندیدی؟من بوجی موجیم؟
ا/ت:نیستی؟(راست میگه دیگه بوجی موجیه)
کوک:ول کن
ا/ت:برو کار دارم
کوک:نمیرم
ا/ت:اوففف
ا/ت رفت توی اتاق کارش جونگکوک هم پشت سرش رفت تو
ا/ت نشست رو صندلی میزش و با کامپیوتر به کار هاش میرسید
جونگکوک هم روی میز ا/ت نشست و اون رو نکاه میکرد
ویــو جونگکوک
خدای من
چقد این دختر خوشگله
اون دیگه رسما مال منه
پس تونستم اون تهیونگه رو کنار بزارم
نمیزارم حتی یه قدم نزدیک ا/ت بشه
اون مال منه
پایان ویــو جونگکوک
کوک:چقد خوشگلی
ا/ت:ها؟
کوک:میگم چقد خوشگلی
ا/ت:اها ممنون،چی؟بیتربیتتت
کوک لبخندی زد و از اونجا رفت بیرون تا برای شب اماده بشه
یک ربع بعد ا/ت هم رفت به خونش
اماده شد و سوار ماشین شد و راننده حرکت کرد(استایل ا/ت اسلاید2)
ماشین جلوی جشن نگه داشت
فرش قرمز براشون پهن کرده بودن
راننده در رو برای ا/ت باز کرد و ا/ت پیاده شد و داشت روی فرش قرمز راه میرفت
که تهیونگ و کوک رسیدن(استایل وی اسلاید3 استایل کوک اسلاید4)
ا/ت خورد زمین
تهیونگ اومد پیشش دستش رو گرفت و اون رو بلند کرد
ا/ت سرش رو اورد بالا دید که تهیونگه
ا/ت:م،ممنون
تهیونگ:خواهش میکنم
اون ۳ تا رفتن و روی سکو وایسادن
بعد از سخنرانیشون تهیونگ به ا/ت گفت
وی:امشب خیلی کیوت شدید
ا/ت:گاهی کیوت بودن لازمه تا بهت شک نکنن
وی نگاهی به ا/ت نگاه کرد
نگاهی همراه با عشق و محبت اون از ته قلبش ا/ت رو دوست داشت اما فک میکرد عشقش یک طرفه اس
ا/ت داشت از خیابان رد میشد تا بره سوار ماشینش بشه که•••••
شرایط پارت بعد:
۴۵ لایک
۱۷ بازنشر
Psychopath)(روانیـــ
(فلش بک به فردا صبحـــ)
خانم کانگ به خونه ی ا/ت اومد تا لباسی که دیشب ازش خواسته بود رو بهش بده
کانگ:خانم این هم همون لباسی که خواسته بودید
ا/ت:خیلی قشنگ دوخته از این به بعد لباسام رو بده هرکی اینو دوخته بدوزه
کانگ:بله خانم
ا/ت رفت شرکت تا به کارای شرکت برسه
کوک اومده بود اونجا تا ا/ت رو ببینه
کوک:سلاممم
ا/ت:سلام
کوک همینجور که داشت میومد پرید تو بغل ا/ت
ا/ت کوک رو از خودش جدا کرد
ا/ت:خجالت بکش(عصبانی)
کوک:تو ام که
کوک:بیا باهم بریم به جشن
ا/ت:نه با راننده شخصیم میام
کوک:تروخدا بیا دیگه
ا/ت:چرا ادا بچه ها رو در میاری بوجی موجی
کوک خودشو جمع کرد
کوک:سیکس پکام رو ندیدی؟من بوجی موجیم؟
ا/ت:نیستی؟(راست میگه دیگه بوجی موجیه)
کوک:ول کن
ا/ت:برو کار دارم
کوک:نمیرم
ا/ت:اوففف
ا/ت رفت توی اتاق کارش جونگکوک هم پشت سرش رفت تو
ا/ت نشست رو صندلی میزش و با کامپیوتر به کار هاش میرسید
جونگکوک هم روی میز ا/ت نشست و اون رو نکاه میکرد
ویــو جونگکوک
خدای من
چقد این دختر خوشگله
اون دیگه رسما مال منه
پس تونستم اون تهیونگه رو کنار بزارم
نمیزارم حتی یه قدم نزدیک ا/ت بشه
اون مال منه
پایان ویــو جونگکوک
کوک:چقد خوشگلی
ا/ت:ها؟
کوک:میگم چقد خوشگلی
ا/ت:اها ممنون،چی؟بیتربیتتت
کوک لبخندی زد و از اونجا رفت بیرون تا برای شب اماده بشه
یک ربع بعد ا/ت هم رفت به خونش
اماده شد و سوار ماشین شد و راننده حرکت کرد(استایل ا/ت اسلاید2)
ماشین جلوی جشن نگه داشت
فرش قرمز براشون پهن کرده بودن
راننده در رو برای ا/ت باز کرد و ا/ت پیاده شد و داشت روی فرش قرمز راه میرفت
که تهیونگ و کوک رسیدن(استایل وی اسلاید3 استایل کوک اسلاید4)
ا/ت خورد زمین
تهیونگ اومد پیشش دستش رو گرفت و اون رو بلند کرد
ا/ت سرش رو اورد بالا دید که تهیونگه
ا/ت:م،ممنون
تهیونگ:خواهش میکنم
اون ۳ تا رفتن و روی سکو وایسادن
بعد از سخنرانیشون تهیونگ به ا/ت گفت
وی:امشب خیلی کیوت شدید
ا/ت:گاهی کیوت بودن لازمه تا بهت شک نکنن
وی نگاهی به ا/ت نگاه کرد
نگاهی همراه با عشق و محبت اون از ته قلبش ا/ت رو دوست داشت اما فک میکرد عشقش یک طرفه اس
ا/ت داشت از خیابان رد میشد تا بره سوار ماشینش بشه که•••••
شرایط پارت بعد:
۴۵ لایک
۱۷ بازنشر
- ۱.۳k
- ۰۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط