Part:4
Part:4
Psychopath)(روانیــــ
ا/ت:ماشین میگیرم
کوک:گفتم میبرمت
ا/ت:اوففف،باش
بعد ا/ت از خاله خداحافظی کرد و رفت
کوک در رو برای ا/ت باز کرد و ا/ت سوار شد
به محض سوار شدن کوک خواست اهنگ بزاره
ا/ت:خواهش میکنم واقعا حوصله اهنگ ندارم
کوک:باش نمیزارم
توی راه ا/ت سرش رو به صندلی تکیه داده بود
ا/ت:کوکی هوا گرمه کولر رو روشن کن
کوک:یه لطفنی چیزی میگفتی
ا/ت:درخواست نبود
کوک:او باش
و کولر رو روشن کرد
کوک:نگفتی اون مرد که صبح خــ/ونی بود کی بود
ا/ت:خیل خب میگم دیشب مزاحمم شده بود منم ادبش کردم همین
کوک:چرا زود تر بهم نگفتی؟(عربده)
ا/ت با دستش زد پس کله ی کوک
ا/ت:سر من داد نزن(داد)
کوک:ببخشید
و کوک یه ماچ روی گونه ی ا/ت گذاشت(نیشتو ببند عزیزم💋)
ا/ت:دفعه ی اخرت باشه که من رو بوس میکنی
کوک:چیه مگه بچه بودیم دعوا میکردیم همو بوس مبکردیم و اشتی میکردیم
ا/ت:الان دیگه بچه نیستیم
وقتی رسیدن خونه کوک از ماشین پیاده شد و رفت در رو برای ا/ت باز کرد
ا/ت:خب برو دیگه مراقب خودتم باش
کوک:چون تو گفتی چشم
کوک یه بوس به ا/ت فرستاد
ا/ت:اوففف هنوز بچه ای
خانم کانگ اومد
کانگ:اقای جئون بابت رسوندن خانم ممنونم
کوک:خودم خواستم بیارمش
ا/ت:اوو خانم کانگ کافیه بیا داخل
کانگ:خانم راستی اون مرد تموم شد
ا/ت:خیل خب
و کوک رفت و اونا هم رفتن داخل
فردا صبح
ویــو ا/ت
صبح ساعت ۸ بیدار شدم سریع اماده شدم و رفتم به سمت شرکت
پایان ویـــو ا/ت
وی:خانم لی
ا/ت:او اقای کیم
و به هم دست دادن
ویـــو وی
از وقتی دیدمش عاشقش شدم
امروز هم به بهونه ی کار به دیدنش رفتم
حسابی دلمو برده بود
باید یه جور بهش میگفتم
شاید شب توی مهمونی
پایان ویــــو وی
بعد از صحبت درباره ی کار ا/ت وی رو به یک فنجان قهوه دعوت کرد و بعد وی رفت به شرکت خودش
بعد از شرکت
توی راه وقتی خانم کانگ داشت رانندگی میکرد
ا/ت:خانم کانگ چند وقته که،که
کانگ:حرفتون رو بگید خانم
ا/ت:چند وقته که قلبم تند میزنه باید برم پیش دکتر؟
کانگ:شاید عاشق شدید
ا/ت:عشق؟؟(خنده)من هرگز عاشق نمیشم عشق فقط یه چیزه اونم پول
کانگ:درست میگید
ویـــو ا/ت
نه این تپش های قلب نمیتونه دلیلش عاشق بودن باشه
من هیچوقت عاشق نمیشم
نه این درست نیست
پایان ویـــو ا/ت
شب موقع مهمونی رسید
شرط پارت بعد
۲۰ لایک
۱۰ بازنشر
بازنشر هارو زود برسونید وگرنه پارت بعد خماری میزارم
Psychopath)(روانیــــ
ا/ت:ماشین میگیرم
کوک:گفتم میبرمت
ا/ت:اوففف،باش
بعد ا/ت از خاله خداحافظی کرد و رفت
کوک در رو برای ا/ت باز کرد و ا/ت سوار شد
به محض سوار شدن کوک خواست اهنگ بزاره
ا/ت:خواهش میکنم واقعا حوصله اهنگ ندارم
کوک:باش نمیزارم
توی راه ا/ت سرش رو به صندلی تکیه داده بود
ا/ت:کوکی هوا گرمه کولر رو روشن کن
کوک:یه لطفنی چیزی میگفتی
ا/ت:درخواست نبود
کوک:او باش
و کولر رو روشن کرد
کوک:نگفتی اون مرد که صبح خــ/ونی بود کی بود
ا/ت:خیل خب میگم دیشب مزاحمم شده بود منم ادبش کردم همین
کوک:چرا زود تر بهم نگفتی؟(عربده)
ا/ت با دستش زد پس کله ی کوک
ا/ت:سر من داد نزن(داد)
کوک:ببخشید
و کوک یه ماچ روی گونه ی ا/ت گذاشت(نیشتو ببند عزیزم💋)
ا/ت:دفعه ی اخرت باشه که من رو بوس میکنی
کوک:چیه مگه بچه بودیم دعوا میکردیم همو بوس مبکردیم و اشتی میکردیم
ا/ت:الان دیگه بچه نیستیم
وقتی رسیدن خونه کوک از ماشین پیاده شد و رفت در رو برای ا/ت باز کرد
ا/ت:خب برو دیگه مراقب خودتم باش
کوک:چون تو گفتی چشم
کوک یه بوس به ا/ت فرستاد
ا/ت:اوففف هنوز بچه ای
خانم کانگ اومد
کانگ:اقای جئون بابت رسوندن خانم ممنونم
کوک:خودم خواستم بیارمش
ا/ت:اوو خانم کانگ کافیه بیا داخل
کانگ:خانم راستی اون مرد تموم شد
ا/ت:خیل خب
و کوک رفت و اونا هم رفتن داخل
فردا صبح
ویــو ا/ت
صبح ساعت ۸ بیدار شدم سریع اماده شدم و رفتم به سمت شرکت
پایان ویـــو ا/ت
وی:خانم لی
ا/ت:او اقای کیم
و به هم دست دادن
ویـــو وی
از وقتی دیدمش عاشقش شدم
امروز هم به بهونه ی کار به دیدنش رفتم
حسابی دلمو برده بود
باید یه جور بهش میگفتم
شاید شب توی مهمونی
پایان ویــــو وی
بعد از صحبت درباره ی کار ا/ت وی رو به یک فنجان قهوه دعوت کرد و بعد وی رفت به شرکت خودش
بعد از شرکت
توی راه وقتی خانم کانگ داشت رانندگی میکرد
ا/ت:خانم کانگ چند وقته که،که
کانگ:حرفتون رو بگید خانم
ا/ت:چند وقته که قلبم تند میزنه باید برم پیش دکتر؟
کانگ:شاید عاشق شدید
ا/ت:عشق؟؟(خنده)من هرگز عاشق نمیشم عشق فقط یه چیزه اونم پول
کانگ:درست میگید
ویـــو ا/ت
نه این تپش های قلب نمیتونه دلیلش عاشق بودن باشه
من هیچوقت عاشق نمیشم
نه این درست نیست
پایان ویـــو ا/ت
شب موقع مهمونی رسید
شرط پارت بعد
۲۰ لایک
۱۰ بازنشر
بازنشر هارو زود برسونید وگرنه پارت بعد خماری میزارم
- ۶۷۱
- ۲۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط