My little princess
My little princess
Part 20
رفتیم بالا تهیونگ بزور هر دوتامونو کرد تو کمد اخم کردم زدم سرش
ات: هی کله مرغی نکنه همیشه اینجا قایم میشین
تهیونگ: خاک تو سرت بیان شما رو پیدا کنن میکشن ها
ات: خفه شو برو
تهیونگ: باشه باشه رفتم
کمد تنگ و کوچیک بود تاریک بود از بچگی همیشه از تاریکی میترسیدم سرمو بردم تو گردن جیمین نفس عمیقی کشیدم
جیمین: اونجا نه
ات: چی
جیمین: اونجا
ات: چرا
جیمین: یجوری میشم
ات: چجوری
جیمین: خنگی دیگه
ات: عمته
هر دوتامون خندیدیم همینجوری که داشتیم حرف میزدیم و میخندیم در کمد باز شد
تهیونگ: گوساله ها بیایین پایین
ات: گوساله جد و آبادته
تهیونگ: لیاقتت همین کمده
ات: شبیه پیاز میمونی خفه شو
تهیونگ: تو هم شبیه گوجه میمونی
ات: تو هم خیار بادمجون
جیمین: بسه دیگه سرمون رفت
ات: همش تقصیر این گوهه
تهیونگ: خاک تو سرت
ات: گمشو ها میزنم صدا سگ بدی
تهیونگ: اومدن شما رو پرسیدن ما هم گفتیم اینجا نیستن رفتن ما برمیگردیم قصر درو قفل میکنیم
ات: گمشو برو صورت زشتتو نبینم
بعد از رفتنشون روی مبل لم دادم اگه الان تهیونگ بود داشتیم دعوا میکردیم یکم فک کردم درسته تهیونگ نیست ولی جیمین که هس بلند شدم رفتم اتاق دیدم خوابیده آب لیوان رو برداشتم ریختم سرش ولی هیچ واکنشی نشون نداد نکنه مرده خفه شو ذلیل مرده حتما خوابش سنگینه مثل گوساله ها میخوابه آخیییییی یدونه محکم زدم تو گوشش دوباره بیدار نشد نزدیکش شدم به صورتش نگاه کردم
ات: جیمین زنده ای
ویو جیمین
سرم درد میکرد برا همین چشامو بستم تا یکم دردش کمتر شه ات اومد فهمیدم آب رو ریخت رو صورتم تکون نخوردم یدونه زد تو گوشم دستش چقدر سنگینه وقتی نفسش به صورتم خورد از دستش گرفتم کشیدم تو بغلم محکم بغلش کردم
ات: واییی ننه بچه هام افتاد مریض چیکار میکنی
جیمین: هیچی دیدم میخوایی بغلم کنی خودم بغلت کردم
ات: نخیرم من نمیخواستم
تو چشاش زل زدم دستمو دور کمرش حلقه کردم یکم کشیدم بالا لبشو بوسیدم
ادامه دارد...
اگه میخوایید پارت بعدی اسمات باشه بگین
Part 20
رفتیم بالا تهیونگ بزور هر دوتامونو کرد تو کمد اخم کردم زدم سرش
ات: هی کله مرغی نکنه همیشه اینجا قایم میشین
تهیونگ: خاک تو سرت بیان شما رو پیدا کنن میکشن ها
ات: خفه شو برو
تهیونگ: باشه باشه رفتم
کمد تنگ و کوچیک بود تاریک بود از بچگی همیشه از تاریکی میترسیدم سرمو بردم تو گردن جیمین نفس عمیقی کشیدم
جیمین: اونجا نه
ات: چی
جیمین: اونجا
ات: چرا
جیمین: یجوری میشم
ات: چجوری
جیمین: خنگی دیگه
ات: عمته
هر دوتامون خندیدیم همینجوری که داشتیم حرف میزدیم و میخندیم در کمد باز شد
تهیونگ: گوساله ها بیایین پایین
ات: گوساله جد و آبادته
تهیونگ: لیاقتت همین کمده
ات: شبیه پیاز میمونی خفه شو
تهیونگ: تو هم شبیه گوجه میمونی
ات: تو هم خیار بادمجون
جیمین: بسه دیگه سرمون رفت
ات: همش تقصیر این گوهه
تهیونگ: خاک تو سرت
ات: گمشو ها میزنم صدا سگ بدی
تهیونگ: اومدن شما رو پرسیدن ما هم گفتیم اینجا نیستن رفتن ما برمیگردیم قصر درو قفل میکنیم
ات: گمشو برو صورت زشتتو نبینم
بعد از رفتنشون روی مبل لم دادم اگه الان تهیونگ بود داشتیم دعوا میکردیم یکم فک کردم درسته تهیونگ نیست ولی جیمین که هس بلند شدم رفتم اتاق دیدم خوابیده آب لیوان رو برداشتم ریختم سرش ولی هیچ واکنشی نشون نداد نکنه مرده خفه شو ذلیل مرده حتما خوابش سنگینه مثل گوساله ها میخوابه آخیییییی یدونه محکم زدم تو گوشش دوباره بیدار نشد نزدیکش شدم به صورتش نگاه کردم
ات: جیمین زنده ای
ویو جیمین
سرم درد میکرد برا همین چشامو بستم تا یکم دردش کمتر شه ات اومد فهمیدم آب رو ریخت رو صورتم تکون نخوردم یدونه زد تو گوشم دستش چقدر سنگینه وقتی نفسش به صورتم خورد از دستش گرفتم کشیدم تو بغلم محکم بغلش کردم
ات: واییی ننه بچه هام افتاد مریض چیکار میکنی
جیمین: هیچی دیدم میخوایی بغلم کنی خودم بغلت کردم
ات: نخیرم من نمیخواستم
تو چشاش زل زدم دستمو دور کمرش حلقه کردم یکم کشیدم بالا لبشو بوسیدم
ادامه دارد...
اگه میخوایید پارت بعدی اسمات باشه بگین
- ۱.۴k
- ۱۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط