جک و یک دختر روی تخت لخت بغل هم بودن
𝙼𝚢 𝚋𝚛𝚘𝚝𝚑𝚎𝚛'𝚜 𝚏𝚛𝚒𝚎𝚗𝚍 𝟮 _ 𝟱
جک و یک دختر روی تخت لخت بغ/ل هم بودن
اشک های سوجین سرازیر شد و چهره جونگکوک و سوهو پر از خشم بود
هردو قدم برداشتند که سوجین جلوی آنها را گرفت
_ چرا؟
جک با نگاهی خونسرد بهشان زل زده بود ، طوری که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده
_ چی چرا؟
سوجین با سختی چند کلمه به زبون آورد
_ چرا این کارو کردی؟
جک پوزخندی زد
_ واقعا فکر کردی دوست دارم؟ پیاده شو باهم بریم ، بابا کی تو عه چاق کوتوله رو دوست داره آخه؟ ها؟ من فقط به خاطر پول داداشت اومدم نه به خاطر تو ، یه نگاه به خودت بنداز ، اصلا کی به خاطر تو تحریک میشه با این چاقیت؟ قدت کوتاهم که هست
سوهو دیگه نتونست انقدر گستاخی جک رو تحمل کند و جلو رفت و یک چک خوابوندابوند توی گوش جک
جک پوزخندی زد و ادامه داد
_ واقعا که .. اگه من نبودم که هیچکس نبود این خواهر زشتو چاقتو بگیره ، می موند پهلو خودت میشد یه ترشیده
جونگکوک دیگر نتوانست تحمل کند ، هرچقدر صبر کرده بود بس بود
سمت جک رفت و چند مشت توی صورتش خالی کرد
_ به چه حقی به خودت اجازه میدی در مورد سوجین اینطوری صحبت کنی؟ اصن به خودت نگاه کردی؟ یه جوری میگی انگار خودت شاه پریونی
_ هرچی باشم حداقل دخترا ازم خوششون میاد
_ اون که دخترا از سطل آشغالی هم خوششون میاد
جونگکوک خون جلوی چشمش رو گرفته بود اصلا متوجه هیچ چیزی نبود
از مو های جک گرفت و اون رو همینجور لخت به بیرون از خونه توی خیابون انداخت
اما جک فقط با قهقهه خنده، انگشت فا/کش رو بهشون نشون داد و رفت
ــــــــــــــــــــــــ
این پارت حذف نشه یا پیج مسدود نشه صلوات !
جک و یک دختر روی تخت لخت بغ/ل هم بودن
اشک های سوجین سرازیر شد و چهره جونگکوک و سوهو پر از خشم بود
هردو قدم برداشتند که سوجین جلوی آنها را گرفت
_ چرا؟
جک با نگاهی خونسرد بهشان زل زده بود ، طوری که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده
_ چی چرا؟
سوجین با سختی چند کلمه به زبون آورد
_ چرا این کارو کردی؟
جک پوزخندی زد
_ واقعا فکر کردی دوست دارم؟ پیاده شو باهم بریم ، بابا کی تو عه چاق کوتوله رو دوست داره آخه؟ ها؟ من فقط به خاطر پول داداشت اومدم نه به خاطر تو ، یه نگاه به خودت بنداز ، اصلا کی به خاطر تو تحریک میشه با این چاقیت؟ قدت کوتاهم که هست
سوهو دیگه نتونست انقدر گستاخی جک رو تحمل کند و جلو رفت و یک چک خوابوندابوند توی گوش جک
جک پوزخندی زد و ادامه داد
_ واقعا که .. اگه من نبودم که هیچکس نبود این خواهر زشتو چاقتو بگیره ، می موند پهلو خودت میشد یه ترشیده
جونگکوک دیگر نتوانست تحمل کند ، هرچقدر صبر کرده بود بس بود
سمت جک رفت و چند مشت توی صورتش خالی کرد
_ به چه حقی به خودت اجازه میدی در مورد سوجین اینطوری صحبت کنی؟ اصن به خودت نگاه کردی؟ یه جوری میگی انگار خودت شاه پریونی
_ هرچی باشم حداقل دخترا ازم خوششون میاد
_ اون که دخترا از سطل آشغالی هم خوششون میاد
جونگکوک خون جلوی چشمش رو گرفته بود اصلا متوجه هیچ چیزی نبود
از مو های جک گرفت و اون رو همینجور لخت به بیرون از خونه توی خیابون انداخت
اما جک فقط با قهقهه خنده، انگشت فا/کش رو بهشون نشون داد و رفت
ــــــــــــــــــــــــ
این پارت حذف نشه یا پیج مسدود نشه صلوات !
- ۳۹۹
- ۰۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط