in your eyes

#in_your_eyes
part_48

رفتم کنار پنجره
عمارت حیاط بزرگ و قشنگی داره
افراد کوک دور تا دور عمارت وایساده بودن

رفتم داخل آشپز خونه
تصمیم گرفتم صبحونه درست کنم

آستینای نداشتمو بالا زدم و رفتم سمت یخچال
یسری چیز میز برداشتم و شروع کردم

هرجا که میرفتم بم پشت سرم میومد
حدود نیم ساعت بعد صبحونه رو آماده کردم

اول برای بم داخل ظرفش غذای مخصوصشو ریختم و بهش دادم
و بعد یسری کار هارو انجام دادم

همونطور که روی میز میزاشتم زیر لب آهنگ زمزمه میکردم

اخرین بشقاب رو که گذاشتم صدای قدم هایی از پله اومد

__________________________
ویو کوک

چشمامو آروم باز کردم و اولین چیزی که متوجه شدم جای خالی کنارم بود
سرمو بلند کردم:
کایلا؟

نبود
با چشمای نیمه خواب از تخت پایین اومدم
موهام هنوز نامرتب بود

از پله ها پایین رفتم
بوی قهوه و نون گرم توی خونه پیچیده بود
کایلا داخل اشپز خونه ایستاده بود
موهاش گوجه ای شده بود
همون لباسای دیشب تنش بود ، یه تاپ و شلوارک وانیلی
داشت روی میز بشقاب میزاشت و آهنگ زمزمه میکرد

خواب از چشمام پرید

تاحالا انقدر به زیبایی کایلا توجه نکرده بودم
صداش هم که بی نقصه
بم کنار پاش نشسته بود و دم تکون میداد

متوجه من شد و با یه لبخند و لحن نرم گفت:
صبح بخیر

نزدیک تر رفتم و پرسیدم:
خودت اینا رو درست کردی؟

بدون مکث گفت:
اوهوم...گفتم امروز یه صبحونه درست کنم

اون نسبت به سنی که داره خیلی بالغ تره

نشستم روی صندلی
قهوه رو گذاشت جلوی من
خودشم نشست روی صندلی روبروم
کف دو دستشو بهم زد و گفت:
نظرت چیه؟

لبخند اومد روی لبم:
خیلی خوبه . ممنونم
مشغول صبحونه شدیم
کایلا یکم بعد گفت:
امروز میری شرکت؟
از اونجایی که امروز برنامه ای نداشتم نیاز نبود برم شرکت و فقط باید یسری از کارای باند رو چک میکردم
گفتم:
نه ، امروز نمیرم
میخوای غروب بریم یه دوری بزنیم؟

سری تکون داد:
باشه ، موافقم

صبحونه رو که خوردیم موقع جمع کردن به کایلا کمک کردم و بعد رفتم اتاق کارم....


شرط=
۱۷۵ لایک
۸۰ کامنت
۷۰ بازنشر "علامت کنار ذخیره"


#فیک#رمان#در_چشمان_تو#بی_تی_اس
#جونگ_کوک#جیمین#تهیونگ#یونگی#جین#جیهوپ#نامجون#سناریو
دیدگاه ها (۸۵)

in your eyes

فالوشه @soyoen.jk

in your eyes

in your eyes

in your eyes

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط