in your eyes
#in_your_eyes
part_46
لایک و بازنشر یادت نره🎀
کوک از پله ها پایین میرفت و منم پشت سرش بودم و گفتم:
نری یه چیز آماده گرم کنیها! من امروز حسابی خسته شدم یه غذای خوشمزه میخوام!
کوک برگشت . یه لبخند کج زد:
تو داری به یه آشپز حرفه ای دستور میدی؟
با جدیت و غرور گفتم:
آشپزی منم خوبه . و اینکه آره ..... دارم دستور میدم
چشماشو ریز کرد:
باشه .... ببینم بعد این همه خستگی میتونی پابهپای من کار کنی یا نه
همین جمله کافی بود تا حس رقابت بهم دست بده
قدم برداشت و رفت از پله ها پایین
با اینکه پاهام درد میکرد اما نمیخواستم کم بیارم و داد زدم:
صبر کن بیام!
وارد آشپز خونه شدیم و برقو روشن کرد
کوک آستین هاشو بالا زد
من گفتم:
نکنه داری حرفه ای بازی در میاری؟
کوک سمت یخچال رفت:
آشپز خونه من ، قوانین من
رفتم و نشستم روی کانتر:
باشه ، ولی قول نمیدم قوانین مال تو باشه
چند ثانیه سکوت شد و یهو جفتمون خندیدیم
در یخچال رو باز کرد و مواد لازم رو برداشت
بدون نگاه به اطراف اومد سمت کانتر
یهو نگاهمون به هم خورد
فاصله زیادی نداشتیم باهم
برای چند لحظه چشم هامون قفل شد
وسایل رو کنار گذاشت و دماغم رو کشید:
بیا غذا رو درست کنیم .... اگه همینشکلی بهم خیره بشیم تا صبح گشنه میمونی
خندیدم و پریدم پایین
کوک مواد لازم غذا رو با سرعت نور خورد میکرد و منم کنارش سیر له میکردم
بعد از اون
شروع کردیم به درست کردن پاستا
کوک سس رو درست میکرد و منم پاستا رو میپختم
کمی بعد کوک با قاشق چوبی یه کم از سس پاستا رو برداشت و فوت کرد
آورد جلوی صورتم:
تست کن ببینم نظر کارشناس چیه
یکم از سس رو چشیدم
بعد از مزه مزه کردن چشمام برق زد و سری لایک نشون دادم:
عالیه!
حدود ده دقیقه بعد غذامون آماده شد
داخل دوتا بشقاب بزرگ ریختیم و نشستیم سر میز
من اول از کوک چنگالو زدم داخل پاستا و خوردم
آخ لعنتی! چقدر خوشمزست
با چشمام به کوک فهموندم که عالی شده
همونجور که با غذا حال میکردم به کوک گفتم:
غذات خوشمزه شده ها
کوک خنده کوتاهی کرد:
نمیخواد تعریف کنی میدونم خوبم
ایشی گفتم و خندیدیم باهم
شرط=
۱۶۰ لایک
۸۰ کامنت
۶۰ بازنشر
#فیک#رمان#در_چشمان_تو#بی_تی_اس
#جونگ_کوک#جیمین#تهیونگ#یونگی#جین#جیهوپ#نامجون#سناریو
part_46
لایک و بازنشر یادت نره🎀
کوک از پله ها پایین میرفت و منم پشت سرش بودم و گفتم:
نری یه چیز آماده گرم کنیها! من امروز حسابی خسته شدم یه غذای خوشمزه میخوام!
کوک برگشت . یه لبخند کج زد:
تو داری به یه آشپز حرفه ای دستور میدی؟
با جدیت و غرور گفتم:
آشپزی منم خوبه . و اینکه آره ..... دارم دستور میدم
چشماشو ریز کرد:
باشه .... ببینم بعد این همه خستگی میتونی پابهپای من کار کنی یا نه
همین جمله کافی بود تا حس رقابت بهم دست بده
قدم برداشت و رفت از پله ها پایین
با اینکه پاهام درد میکرد اما نمیخواستم کم بیارم و داد زدم:
صبر کن بیام!
وارد آشپز خونه شدیم و برقو روشن کرد
کوک آستین هاشو بالا زد
من گفتم:
نکنه داری حرفه ای بازی در میاری؟
کوک سمت یخچال رفت:
آشپز خونه من ، قوانین من
رفتم و نشستم روی کانتر:
باشه ، ولی قول نمیدم قوانین مال تو باشه
چند ثانیه سکوت شد و یهو جفتمون خندیدیم
در یخچال رو باز کرد و مواد لازم رو برداشت
بدون نگاه به اطراف اومد سمت کانتر
یهو نگاهمون به هم خورد
فاصله زیادی نداشتیم باهم
برای چند لحظه چشم هامون قفل شد
وسایل رو کنار گذاشت و دماغم رو کشید:
بیا غذا رو درست کنیم .... اگه همینشکلی بهم خیره بشیم تا صبح گشنه میمونی
خندیدم و پریدم پایین
کوک مواد لازم غذا رو با سرعت نور خورد میکرد و منم کنارش سیر له میکردم
بعد از اون
شروع کردیم به درست کردن پاستا
کوک سس رو درست میکرد و منم پاستا رو میپختم
کمی بعد کوک با قاشق چوبی یه کم از سس پاستا رو برداشت و فوت کرد
آورد جلوی صورتم:
تست کن ببینم نظر کارشناس چیه
یکم از سس رو چشیدم
بعد از مزه مزه کردن چشمام برق زد و سری لایک نشون دادم:
عالیه!
حدود ده دقیقه بعد غذامون آماده شد
داخل دوتا بشقاب بزرگ ریختیم و نشستیم سر میز
من اول از کوک چنگالو زدم داخل پاستا و خوردم
آخ لعنتی! چقدر خوشمزست
با چشمام به کوک فهموندم که عالی شده
همونجور که با غذا حال میکردم به کوک گفتم:
غذات خوشمزه شده ها
کوک خنده کوتاهی کرد:
نمیخواد تعریف کنی میدونم خوبم
ایشی گفتم و خندیدیم باهم
شرط=
۱۶۰ لایک
۸۰ کامنت
۶۰ بازنشر
#فیک#رمان#در_چشمان_تو#بی_تی_اس
#جونگ_کوک#جیمین#تهیونگ#یونگی#جین#جیهوپ#نامجون#سناریو
- ۳۸.۷k
- ۳۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط