~عشق و جدایی~

~عشق و جدایی~
~فصل دوم~
Part:"14"


ویو کوک

برای لحظه ای هیچ صدایی وجود نداشت...
و فقط صدای ماشه که کشیده میشد می یودمد..
و...
هفت ثانیه اخر من..
شد ات..
.
.
.
.
.
ویو یونگی

توی اتاق پیش یوری بودم..
ساعت حدود پنج صبح بود‌..
هر کاری می کردم خواب به چشمم نمی یومد..
الان حدود یک ماه بود که یوری توی کماست..
هیچ وقت حتی فکرش رو هم نمی کردم که از نبودش انقدر رنج بکشم...
چند مین فقط دستاش رو توی دستم گرفته بودم و نوازش می کردم..
نگاهی به دستاش کردم و بلند شدم به سمت یکی از کشو ها قدم بر داشتم..
یادمه یوری..
عاشق رنگ قرمز زرشکی بود..
توی کشو هاش رو نگاهی انداختم..
و بلخره چیزی که می خواستم رو پیدا کردم..
لاک زرشکی..
به سمت تخت قدم برداشتم و روش نشستم..
دستای یوری رو توی دستم فشردم..
به رومی در لاک رو باز کردم..
و روی ناخون های برجستش کشیدم..
واقعا به دستاش می یومد..
انگشت های کشید..
ناخون های برجسته..
و پوست سفیدش..
واقعا زیبا بودن..
بعد از پونزده مین تمامی انگشت هاش لاک داشت..
لاک رو، روی عسلی کنار تخت گذاشتم و به ارومی سرم رو روی شونه یوری گذاشتم..
با گرمایی که بغل یوری بهم می داد..
چشمام به ارومی داشت گرم می شد..
که با ویبره ای توی جیبم هوشیار شدم..
جیمین بود‌‌..‌‌
چرا این تایم داره بهم زنگ میزنه؟..



٪ الو جیمین؟
&...
٪چرا حرف نمی زنی..؟
&..ش.شو.شوگا..
صداش اونقدر گرفته بود که می تونستم بگم ساعت ها گریه کرده..
٪جیمین چیزی شده..؟
&..م..من.. نتونستم..
فقط کافی بود که این کلمه رو بگه تا بقضش بشکنه...و صدای گریش بلند بشه..
بلند شدم و از اتاق بیرون رفتم..
و به در پشت سرم تکیه دادم..
٪جیمین کجایی؟
&م..م.م..ممن...دارم میام پیشت..(با تپق)
٪باشه..بیا..چند دقیقه دیگه میرسی..؟
&ن..نمی دونم..ش..شوگا..دکتر پارک..رو خبر کن..لطفا...(با گریه و بقض)
٪ب..باشه..باشه الان خبر می کنم اروم باش..
و بعد تماس قطع شد..
هنوز توی شوک حرفاش بودم..
یع‌‌..یعنی چی شده..؟
سریع شماره دکتر پارک رو گرفتم و باهاش هماهنگ کردم...
حدود نیم ساعت دیگه می رسید..
.
.
.
.
.
روی کاناپه نشسته بودم..
پام رو روی زمین بالا پایین می کردم..
بعد از چند مین دیگه شد عادت..
افکارم پیچیده شده بود..
درست مثل یک پازل..
من..
از هیچ کس مطمئین نیستم..
به هیچ کس اعتماد ندارم توی این داستان..
حتی دیگه به خودم..
ولی هر چی هست..
باید..باید زود تموم بشه..
چون اگر نشه‌..
هیچ کس دیگه زنده نمی مونه‌‌‌‌..
حتی اگر هم اینده همون تهش تاریک باشه و نشه دید..
ولی بازم همون می دونیم چی میشه..
چون هممون از کار هایی که انجام دادیم خبر داریم..
یا بهتره بگم گناهامون..
ولی الان..
فقط مهم اینکه کی این بازی رو می چرخونه..
کسی که همه ما رو می شناسه..
.
.
.
.

حدود نیم ساعت از مکالمم با جیمین می گزره..
هنوز روی کاناپه نشسته بودم و به صفحه گوشیم خیره شده بودم..
صدای لاستیک روی سنگ ها توجهم رو جلب کرد..
بلند شدم و از پنجره به ماشینی که وارد عمارت می شد خیره شدم.
و به نگهبان زنگ زدم..
نگهبان:سلام ارباب.
٪کی رو راه دادی؟
نگهبان:اقای پارک و جئون رو..
٪باشه..
و قطع کردم..
و به سمت در رفتم..
و پاهارو روی سنگ های ریز حرکت دادم تا به ماشین جیمین رسیدم..
٪جیمین..
حرفم رو کامل نکرده بودم که با چیزی که دیدم دهنم کامل بسته شد..
.
.
.
.
.
&ش.شوگا..بیا کمک..(با بقض)
نگاهم رو نمی تونستم از روی صندلی عقب ماشین بگیرم..
انگار..
یه چیز غیر منتظره بود..
&شوگا..(با کمی داد)
٪ب..باشه..ببخشيد..
برعکس شدم و جسم کوک رو روی کمرم گذاشتم..
و وارد عمارت شدم..
&مراقب باشه..بزارش روی مبل..
کوک رو به ارومی روی مبل خوابوندم..
به شکمش تیر خورده بود..
و میشه گفت خون زیادی از دست داده بود..
عرق یک لایه روی پوستش نشسته بود..
وضعش زیاد جالب نبود..
صدای تقی که به در عمارت خورد توی سکوت خونه پیچید..
جیمین در رو باز کرد..
دکتر پارک بود..
دکتر:سلام ببخشید برای تخیر..
&دکتر..کمکش کن لطفا..(با بقض و کمی گریه)
می تونستم صدای جیمین که داره از دکتر کمک می خواد رو بشنوم..
دکتر با قدم های بلند به سمت من و کوک اومد..
و جلوی کوک نشست و به جای گولوله خیره شد..
دکتر: از چیزی که فکر می کردم وخیم تره..
.
.
.
.
.
بعد از پنج ساعت بلخره دکتر پارک از اتاقی که بهش داده بودیم بیرون اومد‌..
من و جیمین توی اون پنج ساعت حتی هیچ کدومون جرعت نداشتم حرف بزنیم..
انگار اگر حرفی می زدیم یه اتفاق ناگوار میوفتاد..
به سمت دکتر قدم هامون رو بلند کردیم و رو به روش وایسادیم..
.
.
.
.
.
خبببب اینممم از این پارت😀
حمایت یادتون نره خوشگلا💃🏻
شرط:
لایک: ۷۰
بازنشر:۲۳
کامنت: هر چقدر دوست دارید ولی لطفا زیاد باشه چون انرژی میگیرم🥺
مسی بابای😚
دیدگاه ها (۱۹)

بانو فالوشه؟ https://wisgoon.com/m.j_i.n

بانو فالوشه ؟ https://wisgoon.com/sssuga

~عشق و جدایی~~فصل دوم~Part:"13"ویو کوک×دیر کردی....خیلی دیر ...

P5

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط