⁨ ⁨ قرعه کشی بود. وسط میدان انقلاب، وسط اون همه جمعیت. اس

⁨ ⁨ قرعه کشی بود. وسط میدان انقلاب، وسط اون همه جمعیت. اسمش را که خواندیم،. بعد بغضش ترکید، اما تو اون بغض، فریاد زد: «جانم یا حسین...»
انگار نه از روی قرعه، انگار از روی اجابت بود. انگار آقا خودش توی اون شلوغی صداش زده بود و جوابش همین بود: نه با خنده، نه با ذوق زدگی، با بغض و یه «جانم یا حسین» شکسته.
بعضی رفتنها این شکلیه . نه با سروصدا، با اشک. نه با بلیط، با احضار.
خوشا به حالش... کاش ما هم یک‌روز توی میدان انقلاب ، همینطور، صدایمان بزنند.

#قرار_بی_قرار #اولین_سفر⁩⁩
دیدگاه ها (۴)

برده عمارت جئون

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 190♡⁠。⁠)⁩فقط هم...

گرگ و بره کوچکپارت ۱تهیونگ با خستگیِ مفرطی که مثل یه کوه روی...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی از سربازی برمیگرده ...⛓️‍💥☘️ ╰┈➤ 𝑷...

فیک کوک پارت ¹⁵ که در همان لحظه در اتاق کوک باز شد و چهره ی ...

توی اون جمعیت ، یه خانواده بودن که نمیدونستن قراره با هم راه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط