در جنوب، گرما تنها یک پدیده نیست، بلکه خصلتِ آدم‌هاست. مر

در جنوب، گرما تنها یک پدیده نیست، بلکه خصلتِ آدم‌هاست. مردمی که خون‌گرمی‌شان از خورشید وام گرفته شده و سفره‌هایشان به وسعتِ همان دریایی است که عمری با سختی از آن روزی جسته‌اند. اینجا صدایِ «نی‌انبان» و «عود»، ترانه‌یِ مشترکِ موج و ماسه است؛ صدایی که حکایتِ سال‌ها بردباری، صیادی و انتظار را در دل دارد.

در کوچه پس‌کوچه‌هایِ جنوب، بویِ تندِ ادویه با عطرِ شورِ دریا در هم می‌آمیزد و دستانی پینه‌بسته، قصهٔ لنج‌هایی را روایت می‌کنند که با هر سفر، تکه‌ای از دلِ ناخدا را به تماشایِ افق می‌برند. جنوب، یعنی ایستادگیِ نخل‌هایِ سرافراز در برابرِ بادهایِ سوزان؛ نخل‌هایی که یاد گرفته‌اند ایستاده بمیرند اما سر خم نکنند. اینجا خاک، بویِ غریبِ اصالت می‌دهد و هر لبخند، دعوتی است صمیمی به جرعه‌ای چای و هم‌نشینی در شرجیِ ملایمِ غروب.

جنوب، تلاقیِ «درد» و «دریا» است؛ سرزمینی که مردمانش غم را در موج‌ها می‌شویند و شادی را با طنینِ نی‌انبان به آسمان می‌بخشند. برای شناختنِ جنوب، نباید فقط آن را دید، باید آن را با تمامِ وجود «لمس» کرد.
دیدگاه ها (۷)

ما در تقویم، جوانی را از سر گذراندیم، اما در حقیقت، هرگز آن ...

من عاشقِ شب هستم، نه برای سیاهی‌اش، بلکه برای آن سکوتِ نابی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط