من دنیای بازی‌های کامپیوتری را دوست دارم، چون در آن‌ها “ز

من دنیای بازی‌های کامپیوتری را دوست دارم، چون در آن‌ها “زیستن” معنایی فراتر از دم و بازدم پیدا می‌کند. وقتی دسته‌ را به دست می‌گیرم، تنها یک بازیکن نیستم؛ من مسافری هستم که در اتمسفرِ یک داستانِ دیگر حل می‌شود. گاهی چنان غرق در روایتِ یک بازی می‌شوم که مرزهای اتاق محو می‌شوند و من در کوچه‌پس‌کوچه‌های شهری خیالی یا میان سکوتِ جنگل‌هایی ناشناخته، نفس می‌کشم. عجیب است که حتی وقتی سیستم را خاموش می‌کنم، بخشی از روحم آنجا جا می‌ماند؛ انگار هنوز در آن سوی نمایشگر، زندگی با همان غلظت جریان دارد و من فقط برای مدتی کوتاه به این دنیا تبعید شده‌ام.
دیدگاه ها (۱۱)

می‌گویند با یارِ موافق، در کلبه‌ای مخروبه هم می‌توان خوش بود...

در جغرافیایِ شب، سکوت تنها یک «نبودنِ صدا» نیست؛ بلکه زبانی ...

در جنوب، گرما تنها یک پدیده نیست، بلکه خصلتِ آدم‌هاست. مردمی...

ما در تقویم، جوانی را از سر گذراندیم، اما در حقیقت، هرگز آن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط