مقدمه
🌷Rose of mine
رزالین هیچوقت فکر نمیکرد یه پروژهی کاری ساده بتونه مسیر زندگیش رو عوض کنه.
اون فقط برای یه همکاری چندماهه وارد تیم شده بود؛ بدون اینکه دنبال آدم جدیدی برای وارد شدن به زندگیش باشه، بدون اینکه بخواد با کسی صمیمی بشه و حتی بدون اینکه علاقهای به حاشیههای زندگی آدمهای معروف داشته باشه.
روز اول، همهچیز طبق معمول پیش میرفت.
تا وقتی جونگکوک وارد سالن شد.
حضورش مثل همیشه توجه بقیه رو به خودش جلب کرد. چند نفر مشغول خوشآمدگویی شدن، اما رزالین فقط برای چند ثانیه نگاهش کرد و دوباره سرش رو پایین انداخت و به کارش ادامه داد.
شاید همین بیتفاوتی باعث شد جونگکوک برای اولین بار متوجهش بشه.
نگاهش چند لحظه روی رزالین موند.
بعد، بدون اینکه دلیل مشخصی داشته باشه، به سمتش رفت.
«تو جدیدی، درسته؟»
رزالین سرش رو بلند کرد.
«آره.»
«اولین روزته؟»
«معلومه؟»
جونگکوک لبخند کوتاهی زد.
«یه کم.»
رزالین هم لبخند زد و دوباره مشغول کارش شد.
جونگکوک چند ثانیه منتظر موند، اما وقتی دید قرار نیست گفتوگو ادامه پیدا کنه، برگشت سمت بقیه.
اون موقع هنوز اسمش رو نمیدونست.
فقط یه چهرهی جدید بود بین آدمهایی که هر روز میدید.
اما چند ساعت بعد، دوباره چشمش به همون دختر افتاد.
این بار مکث کرد.
نمیدونست چرا، ولی دلش میخواست اسمش رو بدونه.
چند ساعت بعد، سالن کمی خلوتتر شده بود.
رزالین پشت میز نشسته بود و مشغول مرتب کردن چندتا از فایلها بود که صدایی از کنارش اومد.
«ببخشید.»
سرش رو بلند کرد.
جونگکوک بود.
این بار تنها بود.
«بله؟»
چند لحظه مکث کرد، انگار دنبال بهانهی مناسبی برای شروع حرف میگشت.
«فکر کنم هنوز اسمت رو نپرسیدم.»
رزالین نگاه کوتاهی بهش انداخت.
«رزالین.»
جونگکوک آروم تکرار کرد:
«رزالین…»
«آره.»
«اسم قشنگیه.»
«ممنون.»
جونگکوک لبخند کوچیکی زد و نگاهش رو ازش گرفت.
«من جونگکوکم.»
رزالین با تعجب خندید.
«این یکی رو میدونستم.»
جونگکوک خندید.
«آره، احتمالاً.»
چند ثانیه سکوت بینشون افتاد.
رزالین دوباره برگشت سمت لپتاپش.
«دیگه کاری داشتین؟»
جونگکوک کمی مکث کرد.
«نه.»
بعد از چند قدم، دوباره برگشت و گفت:
«فقط… خوشحال شدم باهات آشنا شدم.»
رزالین چیزی نگفت، فقط لبخند کوچیکی زد.
جونگکوک از سالن بیرون رفت.
رزالین چند ثانیه به در خیره موند و بعد دوباره مشغول کارش شد.
با هر کامنت و لایک و کامنت انرژی میگیرم پس فراموش نشه نظرتون حتما بگید امیدوارم وایب خوبی بهتون بده💕🩵
#جونگکوک
#فیکشن
#فیکشن_جونگکوک
#فیکشن_عاشقانه
رزالین هیچوقت فکر نمیکرد یه پروژهی کاری ساده بتونه مسیر زندگیش رو عوض کنه.
اون فقط برای یه همکاری چندماهه وارد تیم شده بود؛ بدون اینکه دنبال آدم جدیدی برای وارد شدن به زندگیش باشه، بدون اینکه بخواد با کسی صمیمی بشه و حتی بدون اینکه علاقهای به حاشیههای زندگی آدمهای معروف داشته باشه.
روز اول، همهچیز طبق معمول پیش میرفت.
تا وقتی جونگکوک وارد سالن شد.
حضورش مثل همیشه توجه بقیه رو به خودش جلب کرد. چند نفر مشغول خوشآمدگویی شدن، اما رزالین فقط برای چند ثانیه نگاهش کرد و دوباره سرش رو پایین انداخت و به کارش ادامه داد.
شاید همین بیتفاوتی باعث شد جونگکوک برای اولین بار متوجهش بشه.
نگاهش چند لحظه روی رزالین موند.
بعد، بدون اینکه دلیل مشخصی داشته باشه، به سمتش رفت.
«تو جدیدی، درسته؟»
رزالین سرش رو بلند کرد.
«آره.»
«اولین روزته؟»
«معلومه؟»
جونگکوک لبخند کوتاهی زد.
«یه کم.»
رزالین هم لبخند زد و دوباره مشغول کارش شد.
جونگکوک چند ثانیه منتظر موند، اما وقتی دید قرار نیست گفتوگو ادامه پیدا کنه، برگشت سمت بقیه.
اون موقع هنوز اسمش رو نمیدونست.
فقط یه چهرهی جدید بود بین آدمهایی که هر روز میدید.
اما چند ساعت بعد، دوباره چشمش به همون دختر افتاد.
این بار مکث کرد.
نمیدونست چرا، ولی دلش میخواست اسمش رو بدونه.
چند ساعت بعد، سالن کمی خلوتتر شده بود.
رزالین پشت میز نشسته بود و مشغول مرتب کردن چندتا از فایلها بود که صدایی از کنارش اومد.
«ببخشید.»
سرش رو بلند کرد.
جونگکوک بود.
این بار تنها بود.
«بله؟»
چند لحظه مکث کرد، انگار دنبال بهانهی مناسبی برای شروع حرف میگشت.
«فکر کنم هنوز اسمت رو نپرسیدم.»
رزالین نگاه کوتاهی بهش انداخت.
«رزالین.»
جونگکوک آروم تکرار کرد:
«رزالین…»
«آره.»
«اسم قشنگیه.»
«ممنون.»
جونگکوک لبخند کوچیکی زد و نگاهش رو ازش گرفت.
«من جونگکوکم.»
رزالین با تعجب خندید.
«این یکی رو میدونستم.»
جونگکوک خندید.
«آره، احتمالاً.»
چند ثانیه سکوت بینشون افتاد.
رزالین دوباره برگشت سمت لپتاپش.
«دیگه کاری داشتین؟»
جونگکوک کمی مکث کرد.
«نه.»
بعد از چند قدم، دوباره برگشت و گفت:
«فقط… خوشحال شدم باهات آشنا شدم.»
رزالین چیزی نگفت، فقط لبخند کوچیکی زد.
جونگکوک از سالن بیرون رفت.
رزالین چند ثانیه به در خیره موند و بعد دوباره مشغول کارش شد.
با هر کامنت و لایک و کامنت انرژی میگیرم پس فراموش نشه نظرتون حتما بگید امیدوارم وایب خوبی بهتون بده💕🩵
#جونگکوک
#فیکشن
#فیکشن_جونگکوک
#فیکشن_عاشقانه
- ۶.۶k
- ۲۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط