شادمهر

#شادمهر
نشست توی ماشین، دستاش می لرزید، بخاری رو روشن کردم.
گفت: ابراهیم ماشینت بوی دریا میده.
گفتم: ماهی خریده بودم.
گفت ماهی مرده که بوی دریا نمیده!
گفتم: هر چیزی موقع مرگ، بوی اون جایی رو میده که دلتنگشه.
گفت: من بمیرم بوی تو رو می دم!
دیدگاه ها (۲)

#محسن_چاووشی آن جا یک قهوه خانه بود.اما ننشستیم به نوشیدن دو...

#ابی_راز‌همیشگی

من از دار دنیا فقط یک نفر را میخواهم🌱یک نفر از جنس دیوانگی.....

روزی زیباتر و به یادماندنی تر از امروز؟ نه! نداشته ام و نخوا...

رمان بغلی من پارت ۱۵۷و۱۵۸و۱۵۹و۱۶۰ارسلان: خیلی ناز شدی کوچولو...

P3🦋(نامجون صندلی های ماشین رو خم کرد و یه جایی برای خوابیدن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط