فکر کردم اگر اصلا چیزی نگفته بودم بهتر نبود

فکر کردم اگر اصلا چیزی نگفته‌ بودم بهتر نبود؟

اگر می‌گذاشتم همه‌ چیز از یاد برود ...

اگر دلم را دور می‌انداختم ...

اگر باز هم ساکت می‌ماندم بهتر نبود ؟

اما بعد یاد انگشتانش افتادم وقتی سعی می‌کرد خنده‌اش را پنهان کند .
نه ، بهتر نبود ...

حق داشت بداند چه بی‌اندازه دلرباست ...

عیبی ندارد که دلش خواست برود ...

همه دلشان می‌خواهد بروند آدم ساده ...
دیدگاه ها (۷)

شب بخیر ماهی قرمز عید هزار سال پیش ... شب بخیر گربه‌ی شل سر...

یک روز جهانی هم کاش بود، روز جهانی مبارزه با خشونت علیه مردا...

هر مرد، باید زنی داشته باشد در زندگیش‌ ... زنی دانا ، مهربا...

در دورترین دشت دنیا در خشک ترین کویر ، یک مزرعه متروکه قرنها...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۴۳۹یاد جیمین افتادم. دقیقا شبی...

چپتر ۱۰ _ سقوط سایهسال ها از روزی که باربارا دوباره به دنیا ...

چپتر ۶ _ انتخابماه ها نقشه ریخته بودند.کاغذها، فایل ها، اسنا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط