Twodifferentobjects

#Two_different_objects
ویو جونکوک
وقتی لیلی وارد شد شناختمش ولی دختر بغلش رو نه ولی خیلی جذاب بود وقتی یکم دقت کردم دیدم اون لیاست پشمام آخه دختر انقدر خوشگل باورم نمیشد وایسا جونکوک تو که عاشق نشدی نه بابا (آره جون عمت)

ویو لیلی
جونکوک خیلی جذاب شده بود توی همین هین لیلی در گوشم گفت
لیلی....دختر خیلی س.ک.س.ی شدی نظریه بریم باهم اتاق vip؟؟(شوخی کرد)
لیا....عه عه بی ادب یکم از من یاد بگیر
لیلی....از تو ؟؟یادت نیست هفته پیش داشتی ازم ل.ب میگرفتی
جونکوک.....لیا واقعا ازش لب گرفتی تو ..؟؟(خنده بلند)
لیا ..... به خدا اینطوری نیست من فقط زیادی خورده بودم مست مست بودم لیلی رو نمی‌شناختم
(پرش زمانی به یک ساعت بعد)
ویو جونکوک
لیلی یه کاری براش پیش اومد رفت
من و لیا مونده بودیم فقط که.....


بزارم بازم؟؟؟
دیدگاه ها (۰)

#Two_different_objectsویو لیا: وارد کلاس شدم همیشه همه نگاه ...

#Two_different_objectsویو لیا:صبح از خواب به زور آجوما بیدار...

عشق شیرین پارت ۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط