Twodifferentobjects

#Two_different_objects

ویو لیا:
وارد کلاس شدم همیشه همه نگاه ها رو من بود صدای پچ پچ هاشون میومد
~~اوه لباسشو معلومه گرونه
~~آره تازه انگار یه چیزی رو از ما مخفی میکنه و ....... کلی حرف های دیگه
من فقط یه دوست داشتم اونم لیلی بود فقط اون راز من رو میدونست
من از آرنج تا شونم تتو داشتم و اینو به کسی نمی گفتم
لیلی.... چطوری لیا ناراحتی؟؟
لیا....... مرسی خوبم نه فقط از حرفای بچه ها خسته شدم
تا خواست چیزی بگه استاد اومد و ساکت شدیم
استاد......خب سلام بچه امیدوارم خوب باشید
امروز یکی از بچه ها تازه اومده جونکوک بیا تو
جونکوک اومدم تو کلاس
جونکوک....... سلام به همگی جئون جونکوک هستم 21 سالمه و ...
تا خواست ادامه بده یکی پرید وسط حرفش و گفت
€€....چی ؟ 21 ؟ چطوری اینجا کلا دو نفر هست که اونا هم 20 سالشونه؟
جونکوک خیلی شیک و مغرورانه گفت
جونکوک.....من یک سال به خاطر مرگ خواهرم ترک تحصیل کردم بخاطر اینه
دختره خفه خون گرفت و ساکت خب راستش منم تعجب کردم ولی از حق نگذریم جذاب بود واییییییییییی
استاد.....خب دیگه بسه،جونکوک میتونی بغل
وو دون هوا بشینی
وای یعنی قراره پشت من بشینه؟؟؟
دیدگاه ها (۰)

#Two_different_objects ویو جونکوکوقتی لیلی وارد شد شناختمش و...

#Two_different_objectsویو لیا:صبح از خواب به زور آجوما بیدار...

#Two_different_objectsمعرفیکیم لیا:من کیم لیا هستم 19 سالمه ...

چند پارتی 🤍🖤جین هه : دختری ساکت و آروم و سرد که توی مدرسه هس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط