رمان جدید پارت ۸
رمان جدید پارت ۸
میخواست خالی کنه که شوگا نزاشت و گفت قورتش بده ات به سختی اونو قورت داد و شوگا رو بوسید شوگا که خیلی خوشحال شده بود تا یه ربع همدیگه رو داشت میبوسیدن که ات نفس کم اورد و جدا شد شوگا باسن ات رو گرفت و مثل پر بلندش کرد و گزاشتش تو وان بعد از شستن ات شوگا خودشم حموم کرد و ات گوشه حموم وایساده بود مثل جوجه اردک شوگا دباره همونجوری بلندش کرد و گزاشتش رو تخت و موهاشو خشک کرد و حدودن ساعت نزدیکای ۵ و ۶ صبح بود و تازه اونا خوابیدن ..........
میخواست خالی کنه که شوگا نزاشت و گفت قورتش بده ات به سختی اونو قورت داد و شوگا رو بوسید شوگا که خیلی خوشحال شده بود تا یه ربع همدیگه رو داشت میبوسیدن که ات نفس کم اورد و جدا شد شوگا باسن ات رو گرفت و مثل پر بلندش کرد و گزاشتش تو وان بعد از شستن ات شوگا خودشم حموم کرد و ات گوشه حموم وایساده بود مثل جوجه اردک شوگا دباره همونجوری بلندش کرد و گزاشتش رو تخت و موهاشو خشک کرد و حدودن ساعت نزدیکای ۵ و ۶ صبح بود و تازه اونا خوابیدن ..........
- ۱۱۲
- ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط