My lovely neighbor part : 52
بعد از این که برگشتم تو خونه تا یه کم شر**اب بردارم و لباسهای کار خونه ام رو با یه چیز بهتر عوض کنم تهیونگ و تهیانگ رو بیرون دیدم
من دودی که از پشت ساختمون بیرون می اومد رو دنبال کردم یعنی جایی که به دودکش داشت و سه تا صندلی آدیرونداک چیده شده بود این بهترین شب برای شب نشینی و روشن کردن آتیش بود به شب خنک و خشک با اشعه های غروب آفتاب
تعارف کردن رو هم به ویژگیهای نفس گیر تهیانگ اضافه کردم
× سلام چلسی بذار بطری رو ازت بگیرم و برات بازش کنم
اون به طرز فریبنده ای جذاب بود وقتی که تهیانگ شراب من رو باز کرد و تو لیوانی ریخت که با خودم آورده بودم اصلا از این که تهیونگ با چشمهاش داداشش رو سلاخی کرد تعجب نکردم
× چرا اینجا نمیشینی تا دود توی صورتت نره؟
تای منو جای خودش نشوند
+ مرسی
من لبخندی زدم و بعد به سمت تهیونگ چرخیدم تا باهاش حرف بزنم
+ تو یه فرصت برای این که من رو دست بندازی رو از دست دادی ، ضعیف شدیا
تهیونگ وقتی که از گریل به من نگاه کرد هنوز به نظر دلخور می اومد
× اون چیه؟
_ بی خیال
تای جرعه ای از آبجوش نوشید و با ایما و اشاره تکونش داد .
× اوه درسته اون به من گفته که تو آپارتمان رو آوردی پایین
سرم رو تکون دادم
+ آره ، اون الان بين ما تبدیل به یه شوخی شده
× منظورت اینه که کی تهیونگ سعی میکنه تا شوخ طبعیش رو برگردونه؟ مشخصا باید امروز عصر مجبورش کنیم
اون انگشت اشاره اش رو بالا برد
× اوه حرف از دود و دم شد من چندتا کوبایی امشب آوردم
+ اونا بهمون می پیوندن؟
تای خندید
× خدایا تو خیلی بانمکی
تهیونگ یه لبخند بی میل زد
_ سی**گار ، چلسی
+ اوه!
تای از تو جیب داخلی ژاکتش به جعبه ی کوچیک که حاوی سی**گارهای بلند بودن درآورد
× اینا برای بعد از شام هستن
اون به سمت من برگشت
× میخوای بعدا باهام بکشی؟
+ من تا حالا هیچ وقت سی**گار نکشیدم
× اینا بهترین نوع سی**گارای مونت کریستو باید امتحانشون کنی
+ اوکی، شاید
× در هر حال تهیونگ داره دو تا استیک متفاوت درست میکنه یکیش رو من چاشنی زدم و یکی رو اون ، تو باید انتخاب کنی که کدوم رو بیشتر دوست داشتی و ماهم بهت نمیگیم که كدوم واسه کدوممونه
افکار کثیف تو ذهنم فوران کردن تست کردن مزهی گوشت اونها عالیه .
ذهنت رو از تو چیزای انحرافی بکش بیرون چلسی !
+ دوباره مسابقه ی پیتزا فروشی و....
و خندیدم
× ته بهت درباره اش گفته؟
تهیونگ بالاخره از گریل کنار رفت و بهمون پیوست
_ آره بهش گفتم که اون روز تا میخوردی زدمت و اگه بشه بازم از انجام دادنش آبایی ندارم
× تو امروز خیلی بد اخلاق بودی تهیونگ
تهیانگ این را با طعنه گفت و بعد به سمت من چرخید
× پس کی اسباب کشی میکنی؟
+ دو هفته دیگه
× برنامه ات قطعيه؟
+ آره مستاجری که الان اون جاست باید تخلیه کنه من از یوهال به ماشین اجاره کردم و مامان بابا میان تا کمکم کنن
تهیونگ به آبجو باز کرد و گفت :
_ بهشون بگو نیان
+ چرا؟
_ من کمکت میکنم تا اسباب کشی کنی
+ واقعا ضرورتی نداره
تای وسط حرف هامون پرید
⊱⋅—————⋅ 𔘓 ⋅—————⋅⊰
یوهال : یه سرویس حمل و نقل برای اسباب کشی توی آمریکا هستش که از چند روز قبل از اسباب کشی تو سایتش ثبت نام میکنید و یا اینکه بهشون زنگ میرنید و نوع ماشین و تاریخ و ساعت رو مشخص میکنید
⊱⋅—————⋅ 𔘓 ⋅—————⋅⊰
× منو نگاه هر دومون میتونیم کمک کنیم لازم نیست تا مادر پدرت کاری بکنن
وقتی که من به تهیونگ نگاه کردم متوجه شدم که اون نگاه مرگبار باشدت برگشته
تای گفت :
× میدونی هر چی سی**گار بلندتر و قطورتر باشه قویتره
_ این برای خیلی چیزهاست که برای تو تاسف آوره داداش کوچیکه
تهیونگ این رو قبل از این که یه کام طولانی از سی**گارش بگیره گفت
تای وسط خنده اش گف
× خفه لعنتی، خفه
همون جور که سعی میکردم تا قلق سی**گار کشیدن دستم بیاد به عقب تکیه دادم و دود سی**گار رو تو هوا ول کردم
جو بینمون خیلی ساکت بود و میتونستم احساس کنم که چشمهای هر دوشون روی منه
سلام به عزیزان گلم اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا
اگر پارت هدیه میخواین لایک هاتون بالای 38 تا برسونید
من دودی که از پشت ساختمون بیرون می اومد رو دنبال کردم یعنی جایی که به دودکش داشت و سه تا صندلی آدیرونداک چیده شده بود این بهترین شب برای شب نشینی و روشن کردن آتیش بود به شب خنک و خشک با اشعه های غروب آفتاب
تعارف کردن رو هم به ویژگیهای نفس گیر تهیانگ اضافه کردم
× سلام چلسی بذار بطری رو ازت بگیرم و برات بازش کنم
اون به طرز فریبنده ای جذاب بود وقتی که تهیانگ شراب من رو باز کرد و تو لیوانی ریخت که با خودم آورده بودم اصلا از این که تهیونگ با چشمهاش داداشش رو سلاخی کرد تعجب نکردم
× چرا اینجا نمیشینی تا دود توی صورتت نره؟
تای منو جای خودش نشوند
+ مرسی
من لبخندی زدم و بعد به سمت تهیونگ چرخیدم تا باهاش حرف بزنم
+ تو یه فرصت برای این که من رو دست بندازی رو از دست دادی ، ضعیف شدیا
تهیونگ وقتی که از گریل به من نگاه کرد هنوز به نظر دلخور می اومد
× اون چیه؟
_ بی خیال
تای جرعه ای از آبجوش نوشید و با ایما و اشاره تکونش داد .
× اوه درسته اون به من گفته که تو آپارتمان رو آوردی پایین
سرم رو تکون دادم
+ آره ، اون الان بين ما تبدیل به یه شوخی شده
× منظورت اینه که کی تهیونگ سعی میکنه تا شوخ طبعیش رو برگردونه؟ مشخصا باید امروز عصر مجبورش کنیم
اون انگشت اشاره اش رو بالا برد
× اوه حرف از دود و دم شد من چندتا کوبایی امشب آوردم
+ اونا بهمون می پیوندن؟
تای خندید
× خدایا تو خیلی بانمکی
تهیونگ یه لبخند بی میل زد
_ سی**گار ، چلسی
+ اوه!
تای از تو جیب داخلی ژاکتش به جعبه ی کوچیک که حاوی سی**گارهای بلند بودن درآورد
× اینا برای بعد از شام هستن
اون به سمت من برگشت
× میخوای بعدا باهام بکشی؟
+ من تا حالا هیچ وقت سی**گار نکشیدم
× اینا بهترین نوع سی**گارای مونت کریستو باید امتحانشون کنی
+ اوکی، شاید
× در هر حال تهیونگ داره دو تا استیک متفاوت درست میکنه یکیش رو من چاشنی زدم و یکی رو اون ، تو باید انتخاب کنی که کدوم رو بیشتر دوست داشتی و ماهم بهت نمیگیم که كدوم واسه کدوممونه
افکار کثیف تو ذهنم فوران کردن تست کردن مزهی گوشت اونها عالیه .
ذهنت رو از تو چیزای انحرافی بکش بیرون چلسی !
+ دوباره مسابقه ی پیتزا فروشی و....
و خندیدم
× ته بهت درباره اش گفته؟
تهیونگ بالاخره از گریل کنار رفت و بهمون پیوست
_ آره بهش گفتم که اون روز تا میخوردی زدمت و اگه بشه بازم از انجام دادنش آبایی ندارم
× تو امروز خیلی بد اخلاق بودی تهیونگ
تهیانگ این را با طعنه گفت و بعد به سمت من چرخید
× پس کی اسباب کشی میکنی؟
+ دو هفته دیگه
× برنامه ات قطعيه؟
+ آره مستاجری که الان اون جاست باید تخلیه کنه من از یوهال به ماشین اجاره کردم و مامان بابا میان تا کمکم کنن
تهیونگ به آبجو باز کرد و گفت :
_ بهشون بگو نیان
+ چرا؟
_ من کمکت میکنم تا اسباب کشی کنی
+ واقعا ضرورتی نداره
تای وسط حرف هامون پرید
⊱⋅—————⋅ 𔘓 ⋅—————⋅⊰
یوهال : یه سرویس حمل و نقل برای اسباب کشی توی آمریکا هستش که از چند روز قبل از اسباب کشی تو سایتش ثبت نام میکنید و یا اینکه بهشون زنگ میرنید و نوع ماشین و تاریخ و ساعت رو مشخص میکنید
⊱⋅—————⋅ 𔘓 ⋅—————⋅⊰
× منو نگاه هر دومون میتونیم کمک کنیم لازم نیست تا مادر پدرت کاری بکنن
وقتی که من به تهیونگ نگاه کردم متوجه شدم که اون نگاه مرگبار باشدت برگشته
تای گفت :
× میدونی هر چی سی**گار بلندتر و قطورتر باشه قویتره
_ این برای خیلی چیزهاست که برای تو تاسف آوره داداش کوچیکه
تهیونگ این رو قبل از این که یه کام طولانی از سی**گارش بگیره گفت
تای وسط خنده اش گف
× خفه لعنتی، خفه
همون جور که سعی میکردم تا قلق سی**گار کشیدن دستم بیاد به عقب تکیه دادم و دود سی**گار رو تو هوا ول کردم
جو بینمون خیلی ساکت بود و میتونستم احساس کنم که چشمهای هر دوشون روی منه
سلام به عزیزان گلم اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا
اگر پارت هدیه میخواین لایک هاتون بالای 38 تا برسونید
- ۴۷۳
- ۰۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط