p4

p4

ویو کانیا:برگشتم دیدم یه نفر از تو کیسه داشت دنبال چیزی میگشت

کانیا:ببخشید شما؟؟؟

**:تا دیدش ترسید با چاقو اومد سمتش

کانیا:مشکل چیزی داری چرا اینجوری میکنیی*ازش فاصله گرفت

**:خواهرجونگکوکی مگه نه*نزدیک تر شد

کانیا:اره ولی..

**:میکشمتتت

کانیا:لیوان پر اب رو برداشت صورتش خالی کرد

داشتم میدوییدم تو راه خروجی بودم دیدم سر و صدا از بیرون زیاد میاد بهتر بود برم بیرون دیدم بقیه اعضا بودن داشتن وسایلاشون رو میذاشتن
تا خواستم نزدیکشون بشم افتادم زمین

**:تند تند نزدیکش شد

کانیا:...

۸لایک
۳ کامنت
دیدگاه ها (۰)

p۱7تهیونگ:درد داری؟؟بورام:اره حالت تهوع دارمتهیونگ:دراز بکش ...

p18عصر*تهیونگ:من میرم بیرون به جز تنقلات چیز دیگه ایی لازم د...

p4ویو تهیونگ:به رفتنش داشتم نگاه میکردم نه داشتم به رفتن زند...

خیلی جالبه!

اتفاق شیرین

Otagh baghli Part 39 برای همین شونه ای بالا انداختم و قدم ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط