spanish girl:۵ فصل دوم
بعد از دوش گرفتن ، کلی به خودم رسیدم
وایی تمیزییی 🛐🛐🛐
بعد از اون اتفاقا ، دزدیده شدنو و مردن جینو
دو هفته می شود که به شرکت نرفته بودم
همه اش یا خونه بودم یا بیمارستان .
یه دست لباس از تو کمدم در آوردم پوشیدم و با کیف و....
موهام رو باز و دلبرانه کردم 😅
رفتم پایین
هیچکی خونه نبود!
امیلی رفته بود باشگاه. ، بابا هم رفته بود شرکت مثل همیشه و عمه هم رفته بود خرید
دنیل کجا رفته بود یعنی؟
اومدم برم بیرون
که امیلی با توپ بسکتبالش اومد تو
《 کجا میری لیلی ؟》
- میرم شرکت
سوار ماشینم شدم و راه افتادم
....--۱۰:۴۵--....
به سمت اتاقم رفتم یون سو اومد سمتم و در رو باز کرد
- خبری از زمین کنار جنگل نشد؟
《نع خانم تائید نمی کنن!》
چه خسیس !
باید این زمین رو هرچه زود تر می خریدیم
《خانم ، آقای سالان گقتن بهتون اطلاع بدم که برید اتاقشون》
جدی؟
سرم رو به نشانه تایید تکون دادم
یعنی چیکارم داره ؟
نکنه دلش برام تنگ شده؟
...
تق تق ( صدای در )
نشنید !
رفتم تو و درو پشتم بستم
دنیل داشت تلفنی حرف میزد.
صداش تقربیا بلند بود و یکم (خیلی) عصبی !
شبیه گوجه شده بود 🤣
خاک تو سرت لیلی به چی تشبیه دادی
به زور جلوی خنده ام رو گرفتم !
البته تقربیا 🤏🏻
دنیل با اشاره گفت خفه شم
باشه آقا سالان
- 😈
رفتم کنارش رو میز نشستم
دنیل هنوز داشت حرف میزد و با تعجب بهم خیره شد
نزدیکش شدم و کراواتش رو گرفتم و به سمت خودم کشیدم
میدونم مغز خر خورده بودم 👍🏻🤣
چشم تو چشم شدیم که ...........
...............................................
ادامه دارد
وایی تمیزییی 🛐🛐🛐
بعد از اون اتفاقا ، دزدیده شدنو و مردن جینو
دو هفته می شود که به شرکت نرفته بودم
همه اش یا خونه بودم یا بیمارستان .
یه دست لباس از تو کمدم در آوردم پوشیدم و با کیف و....
موهام رو باز و دلبرانه کردم 😅
رفتم پایین
هیچکی خونه نبود!
امیلی رفته بود باشگاه. ، بابا هم رفته بود شرکت مثل همیشه و عمه هم رفته بود خرید
دنیل کجا رفته بود یعنی؟
اومدم برم بیرون
که امیلی با توپ بسکتبالش اومد تو
《 کجا میری لیلی ؟》
- میرم شرکت
سوار ماشینم شدم و راه افتادم
....--۱۰:۴۵--....
به سمت اتاقم رفتم یون سو اومد سمتم و در رو باز کرد
- خبری از زمین کنار جنگل نشد؟
《نع خانم تائید نمی کنن!》
چه خسیس !
باید این زمین رو هرچه زود تر می خریدیم
《خانم ، آقای سالان گقتن بهتون اطلاع بدم که برید اتاقشون》
جدی؟
سرم رو به نشانه تایید تکون دادم
یعنی چیکارم داره ؟
نکنه دلش برام تنگ شده؟
...
تق تق ( صدای در )
نشنید !
رفتم تو و درو پشتم بستم
دنیل داشت تلفنی حرف میزد.
صداش تقربیا بلند بود و یکم (خیلی) عصبی !
شبیه گوجه شده بود 🤣
خاک تو سرت لیلی به چی تشبیه دادی
به زور جلوی خنده ام رو گرفتم !
البته تقربیا 🤏🏻
دنیل با اشاره گفت خفه شم
باشه آقا سالان
- 😈
رفتم کنارش رو میز نشستم
دنیل هنوز داشت حرف میزد و با تعجب بهم خیره شد
نزدیکش شدم و کراواتش رو گرفتم و به سمت خودم کشیدم
میدونم مغز خر خورده بودم 👍🏻🤣
چشم تو چشم شدیم که ...........
...............................................
ادامه دارد
- ۷۲۵
- ۱۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط