عاشقی

عاشقی💘
Part : 7
از دید لیا:
وقتی جونگ سو اون حرف رو زد واقعا شوکه شدم
از رختکن اومدم بیرون و رفتم پیش بقیه، چند دیقه بعد هم جونگ سو اومد و به حرفای بقیه گوش می‌دادیم. اون حسی که انگار یکی داره بهم نگاه میکنه داشت اذیتم می‌کرد که یه لحظه به جونگ سو نگاه کردم و چشم تو چشم شدیم، یهو سرشو برگردوند.
منم که از دستش هم ناراحت بودم و هم عصبی چشمام رو به سمت بقیه برگردوندم.
وقتی حرفشون تموم شد میخواستم برم که رئیس نگه‌ام داشت
رئیس: هی لیا، بهتره که بری خونه و یکم استراحت کنی. کار کردنو بسپار به بقیه!
لیا: خیلی ممنونم رئیس. پس...من دیگه برم
رئیس: برو، مراقب باش
لیا: چشم
*لیا رفت بیرون، ماشینش اونجا بود. سوار ماشین شد و راه افتاد.
توی راه داشت به تمام اتفاقایی که براش افتاده بود فکر میکرد. تصمیم گرفت بره یه جا و نوشیدنی بخوره
رسید و پیاده شد
لیا: سلام خانم، دو بطری سوجو لطفا
خانم: اوه لیا، چه خوب که بازم اینجایی! باشه برات میارم
لیا: تشکر
خانم: بفرمایید، چیزی کنارش نمیخوای؟
لیا: نه ممنونم....
*شروع میکنه به پشت سر هم نوشیدن، چون از اونجا تا خونه راهی نبود، مثل همیشه ماشینشو اونجا گذاشت و تا خونش راه رفت.
بالاخره رسید به خونه....رفت داخل و وسایل و کتشو پرت کرد روی مبل و مستقیم رفت بالا توی اتاقش. خودشو انداخت روی تخت و خوابش برد، تا فردا ظهر.....


لایک و فالو؟ ذوقی میشم گوگولی

#ادیت#کیپاپ#استری_کیدز#بی_تی_اس#بلک_پینک#حق#آرمی#بلینک#آهنگ#متفرقه#جالب#آرمی#لیسا#رزی#جنی#جیسو#استی#جین#جیمین#نامجون#تهیونگ#شوگا#جونگکوک#جیهوپ#بنگچان#هان#چانگبین#لینو#آی‌ان#سونگمین#فلیکس#هیونجین
دیدگاه ها (۱)

تیر عاشقی💘Part : 8از دید کوک:ساعت 4 صبح از شدت درد با عرق از...

تیر عاشقی💘Part : 9از دید لیا:جونگ سو داشت به سمت من میومد، د...

تیر عاشقی💘Part : 6 جانگ مین: ق...

تیر عاشقی 💘                                      Part :...

تیر عاشقی💘Part : 4 *لیا وس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط