تیر عاشقی💘

تیر عاشقی💘
Part : 4
*لیا وسط یه جنگل ایستاده بود. جنگل پر از درخت و صدا....
دستشو گرفت به بازوش و همینجوری داشت می دویید. چون یکی از آدمای کوک با چاقو به بازوش خراش زده بود.
بعد تقریبا 40 دیقه دوییدن بالاخره رسید به یه جاده، همینطور داشت توی جاده راه می‌رفت و منتظر یه ماشین بود، یهو صدای یه ماشین میاد و لیا برمیگرده ببینه واقعا ماشینه یا خیالاتی شده.
ماشین رو دید و رفت وسط جاده، دستاشو تکون داد که ماشین وایسته.
ماشین که وایستاد لیا رفت سمت درش ولی یهو درو باز کرد و دید یکی از همون آدمای کوکه، یکم رفت عقب و تفنگو دستش گرفت.
یکیشون اومد بگیرتش که لیا شلیک کرد. همرو زد و آورد بیرون، انداختشون کنار جاده.
قبل اینکه بره پلاک ماشینو کَند که ماشینو پیدا نکنن.
سوار شد و راه افتاد، یکم بعد به شهر رسید. رفت سمت پایگاهشون
پیاده شد و وارد ساختمونِ پایگاه شد
تا جونگ سو اونو دید دویید سمتش
جونگ سو: هی لیا خوبییی؟؟؟؟(لیا رو میچرخوند که ببینه چیزیش شده یا نه)
لیا: گفتی لیا؟
جونگ سو: اوه....خیلی خیلی متاسفم فرمانده (میره عقب و خم میشه)
لیا : نه مشکلی نیست، بلند شو. فقط اینکه....خیلی وقت بود که باهام صمیمی حرف نزده بودی و لیا صدام نکرده بودی...
جونگ سو: عا...آها....خب، حالتون خوبه؟؟
لیا: آره خوبم چیزی نیست
جونگ سو: بفرمایید بشینید اینجا. بذارین براتون یه لیوان آب بیارم
لیا:باشه ممنونم...
رئیس کل ضربت: لیا؟ حالت خوبه؟
لیا: سلام رئیس. بله حالم خوبه ممنونم (خم میشه و سلام میده)
رئیس: میخوای بریم توی اتاق من و حرف بزنیم؟
لیا: بله، بفرمایید بریم
جونگ سو: بفرمایید فرمانده، آب.
لیا: او، ممنونم(یه قلوپ میخوره و میده دست جونگ سو)
جونگ سو:خواهش.....
*جونگ سو لیا رو موقع رفتن با چشمایی که برق زدن نگاش میکنه. چرا؟ چون از لیا خوشش میاد، اونا از بچگی باهم بزرگ شدن و تا این موقع با هم بودن، طبیعیه که دوستش داشته باشه! ولی....لیا اونو فقط به چشم هیونگش (برادرش) میدید و این قضیه رو سخت تر میکرد....

لایک و فالو؟ ذوقی میشم گوگولی

#ادیت#کیپاپ#استری_کیدز#بی_تی_اس#بلک_پینک#حق#آرمی#بلینک#آهنگ#متفرقه#جالب#آرمی#لیسا#رزی#جنی#جیسو#استی#جین#جیمین#نامجون#تهیونگ#شوگا#جونگکوک#جیهوپ#بنگچان#هان#چانگبین#لینو#آی‌ان#سونگمین#فلیکس#هیونجین
دیدگاه ها (۱)

part:41سو هو ماشینش رو آورد پشت ماشین جونگ کوک و finch رو (ی...

پارت ۶ | اتفاقی؟ساعت کاری تموم شده بود.تهیونگ کیفش رو برداشت...

The Queen of My Heart ❤️👑پارت ۴۳ویو لیا: بعد چند دقیقه کارین...

𝖕𝖆𝖗𝖙24یک روز، لیسا در راهرو بود.مردی جوان از اتاق جلسه بیرون...

part 1

پارت معرفی. نکته : این داستان هیچ شباهتی به واقیت ندارد و. فقط تخیلات نویسنده هست

پسر بد (62)

چندپارتی جونگ کوک

عکس اتاق خواب ارا 1-2لباس فرم مدرسه 3ᴘᴀʀᴛ ۲۵ | دوست جدیداولی...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²²ویو میکا_____جلوی بیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط