🌹 My Dream 🎤

🌹 My Dream 🎤

Part ²¹

همشون بلند شدن و شروع کردن به جمع کردن میز . سریع رفتم بهشون کمک کردم . در عرض یک ربع سالن رو جمع کردیم . پسرا همشون رفتن در و منم پشت سرشون رفتم .
یونگی 🎤 بمونین دیگه .
جین : نه ... خداحافظ .
بقیه هم خداحافظی کردن و رفتن سمت اسانسور و با بسته شدن درهای آسانسور، در خونه رو بستم . رفتم اشپز خونه و یه لیوان اب خوردم و از اشپز خونه خارج شدم . خواستم برقارو خاموش کنم که .... گوشیه ایزابله ؟ سمت میز رفتم و گوشی رو از روش برداشتم ... سامسونگه ....لبخند ریزی رو لبم نقش بست . گوشی قابی نداشت ، حتی گلسم نداشت . گوشی رو برگردوندم تا پشتشو ببینم ، با اینکه قاب نداره خیلی خوب مونده ، گوشی رو خواستم بزارم روی میز که صفحه روشن شد ....‌ خدای من .... عکس منه ؟....مثل اینکه واقعا بایسش منم ..... گوشی رو اروم روی میز گذاشتم و گوشی خودمو برداشتم و صفحشو روشن کردم .... من خودم عکس خودمو رو بکگراند گوشیم نمیزارم بعد ایزابل .... لبخندم کمی پررنگ تر شد . برقارو خاموش کردم و سمت اتاق رفتم . درو باز کردم وارد اتاق شدم . از این به بعد یه همخونه دارم .... اونم دختر . باید حواسم و جمع کنم . هعیییی خدا به خیر کنه . چراغ خوابو روشن کردم و به تخت نگاه کردم . تنها صورتش غرق در خوابش از بین پتو معلوم بود . گونه هاش و نوک بیبنیش قرمزِ قرمز شده بود و مژه های پرپشتش روی گونه هاش سایه انداخته بودن . واقعا امشب برای اولین بار سوجو خورد ؟ نگاهمو از صورتش گرفتم ، پتو رو دور خودش پیجیده بود و به طرز عجیبی کیوت شده بود . وایسا موهاش.... چرا از همون اول دقت نکردم ؟ موهاش بلند بودن و مشکی و تقریبا میشه گفت که فر بودن . واقعا خیلی خیلی خوشگله.(ماریس🩵عههههه؟🤣) من و اعضا باید خیلی مراقبش باشیم .... کثیف تر از پی دی نیم تو دنیا پیدا نمیشه .... اون بهش آسیب میزنه .... به عنوان همگروهیش اجازه نمیدم پی دی نیم زیاد بهش سخت بگیره ، بهش بیش از حد فشار وارد کنه و بهش آسیب بزنه .... حالا هر آسیبی که باشه . رفتم اون سمت تخت و نشستم رو تخت . رو تخت بخوابم ایرادی نداره ؟ شاید بیدار شه ناراحت شه . نمیدونم . بالشتمو برداشتم و گذاشتمش رو کاناپه کوشه اتاقم . از تو کمد ملافه ای برداشتم و رفتم سمت کاناپه و روش دراز کشیدم و نفهمیدم چطوری خوابم برد .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
🌹ویو ایزابل 🌹
درد خفیفی تو قفسه سینم باعث شد از خواب بیدار بشم . تمام تنم غرق در عرق بود و قفسه سینم با هر نفسی که میکشیدم تیر میکشید . این درد چیه دیگه ؟ دور و برمو نگاه کردم ...هوا کاملا تاریک بود .... یونگی کو؟.....عوا ..چرا رو کاناپه خوابیده ؟ دستمو رو قفسه سینم گذاشتم و از رو تخت بلند شدم ، از ترس اینکه سینم تیر بکشه ، نفسامو کوتاه کردم ، ولی بازم درد میکرد . از اتاق خارج شدم و رفتم سمت اشپزخونه لیوانی برداشتم و کمی اب خوردم ..... چشده که اینطوری درد دارم؟
(ماریس 🩵 چیزای بیش از حد خوب برات داره اتفاق میوفته 🥹) وایسا ببینم بقیه اعضا کجان ؟ از اشپزخونه خارج شدم و نگاهی به پذیرایی کردم اما کسی نبود . واااا یعنی رفتن ؟ .... یا اگه نرفتن کجا خوابیدن ؟ شاید تو اون دوتا اتاق دیگه خوابیدن .
همونطور که قفسه سینمو ماساژ میدادم به اتاق برگشتم و به یونگی نگاه کردم . حالت گردنش خیلی بد بود و مطمئنم صبح بلند شه گردن درد میگیره . رفتم سمتش و اروم صداش زدم .

شرط
²⁵ لایک
²⁰ کامنت
⁷ بازنشر
دیدگاه ها (۱)

🌹 My Dream 🌹Part ²²ایزابل 🌹 یونگی...یونگی...یونگی...یونگی بل...

🌹 My Dream 🎤Part ²⁰ایزابل 🌹 دیگه.... بسه..... همگی بخوابیم.....

👑 The dance of fractured harmonies 🦋part ³مثل همیشه لبخندی ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط