رفتم سمتش که دستش و گذاشت پشتم و رو به یکی از پسرا که ...

رفتم سمتش که دستش و گذاشت پشتم و رو به یکی از پسرا که شبی گربه بود گفت:پسر اولم یونگی

دهنم و کش دادم و گفتم:سلام

سرش و بالا آورد و با لحنی که اصلا دوستانه نبود و از سر زور بود سلامی داد

ایش:/


رو به بعدی گفت:پسر دومم هوسوک

خواستم سلام ندم که دیدم زشته آروم سلام دادم که با گرمی جواب داد


زنه دوباره رو به اون‌یکی پسره کرد گفت:سومین پسرم تهیونگ

آروم سلام دادم که اونم زیرلب سلام داد

نیشم و باز کردم و لپشو کشیدم و گفتم:قهر نکن تو گفتی مشکل دارم عصبی شدم

دستم و از لپش جدا کردم که دیدم چشماش گرد شده

ایندفعه خانمه با لبخند رو کرد به آخرین پسره و گفت:و در آخر جونگ‌کوک

لبخند شیطونی زد و گفت:سلااام

عههه اینکه همونه که کولم کرد

شیطون تر از خودش گفتم:سلااااام

لبخندی همراه چشمک نثارم کرد..

زنه ایندفعه برگشت سمتم و گفت:منم هه سو هستم

لبخندی زدم و گفتم:اسم منم که میدونید

زنه گفت:بله

لبخندی زدم که گفت تنهات میذارم ببینم میتونی با پسرام کنار بیای

سرم و تکون دادم و رفتم روی یکی از مبلا نشستم که یونگی پا شد رفت

همینجوری که رفتنشو نگا میکردم گفتم:از اینکه اینجام ناراحته!؟

تهیونگ:مشخص نیست
با بیخیالی سری تکون دادم و گفتم:پس سوژه اذیت کردنم پیدا شد

تهیونگ با پوزخند گفت:حیف دختر دوست بابایی واگرنه نمیذاشتم انقد راحت اینجا بشینی عوضی

با بهت بهش خیره شده بودم
_مگه....مگه من چیکار کردم!؟
با عصبانیت بلند شد خواست چیزی بگه که یونگی از پله ها پایین اومد و تقریبا داد زد:بسه تهیونگ، به موقعش خودم میفهمونم بهش چیکار کرده

برگشت سمتم و پوزخندی زد و دوباره از سمت پله ها بالا رفت

《رفته رفته قراره خیلی قشنگ بشه باه باه:) 》

#𝒑𝒂𝒓𝒕_4

#ازدواج_به_سبک_اجباری
دیدگاه ها (۰)

سلامممممم براتون سه پارت گذاشتمممم امیدوارم خوشتون اومده باش...

به ماشین رسیدیم که آروم نشستمثل کنه چسبیده بودم بهشبا نارضای...

#pain #P²⁵تهیونگ: حواست کجاست؟ حالا خیلی درد داشت؟ جونگکوک ب...

‌ ‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌૮₍֭𐍷 ᩧ ֑‌፝֟ ֥𐍷₎ᩧ𑇖֥

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط