ششم

ششم

یونگی: خوب جیمین بیا بهت اتاقت نشون بدم

جیمین: باشه

جیمین و تانگی باهام به دنبال یونگی رفتن

یونگی در مشکلی که کنار اتاق خودش بود باز کرد

یونگی: خوب جیمین این اتاقته و اتاق کناری اتاق منه اگه کاری داشتی فقط صدام کن


جیمین: مرسیی اتاقم خیلی خوشگلههه

یونگی: خواهش خوب دیگه وقت خوابه بهتره بخوابیم تانگی بیا بریم

ولی تانگی به حرف یونگی گوش نداد و به جیمین چسبيده بود

یونگی: تانگی با تو بودم بیا بریم

ولی بازم تانگی نیومد


جیمین: امم میشه پیش من بمونه؟

یونگی: اووف باشه خودش میخواد پیش تو بمونه واقعا عجیبه اون هیچوقت با کسی آنقدر خوب نبوده

جیمین: مرسییی

یونگی: خوب تانگی و جیمین من میرم دیگه شبتون بخیر

جیمین: شب بخیر


ویو جیمین:
بعد از ساعت ها بازی با تانگی و ناز کردنش دیگه خسته شدم پس تصمیم گرفتم بخوابم لباسم عوض کردم و بعد از کار های مربوطه به سمت تخت رفتم چشمام بستم سیاهی............


بیا پایین

.
.
بیا


.

.
.
بازم بیا


.
.
.
.
.
.
.
یهخورده مونده
.
.
.
.

اینم جایزت 🍦🍦

شرط ها: ۱۷ لایک
۶ بازنشز
۲۵ کامنت

#تهکوک #یونمین #شیپ #فیک #فیکشن #اسمات
دیدگاه ها (۱۴)

Iove and the moonPart15وارد خونه که شدیم به سمت اتاق رفتم ...

part 58″صدای زنگ در″جین« کوک برو درو باز کن»جونگکوک بلند شد ...

پارت ششمحدود چند مین بعد ویو تهیونگ: همین طوری به در آوردی ک...

پارت ۹ گفت آره حالا همتون برین استراحت کنین دیگه کاری با هات...

🌹 My Dream 🎤Part ²⁰ایزابل 🌹 دیگه.... بسه..... همگی بخوابیم.....

رمان : رفتار سرد

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆P6جیمین: عااا چیز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط