سرنوشت

"سرنوشت "
فصل ۲
P,46
.
.
.
یونگی : بشین ... نن میرم ی دوش بگیرم و تا وقتی فیلم پیدا کن ...
.
.
اره دوباره ی قرار توی خونه ... یونگی بیچاره خبر نداشت نه توی خونش ۳ تا دوربین و ۵ تا شنود وصله ...
.
.
بعد از این که صدای شر شر آبو شنید ...‌ دوتا دوتا پله هارو بالا رفت ...این بهترین فرصت بود ...
.
.
در اتاق اولو باز کرد ... اتاقی با تم سفید که انگار برای مهمون بود ...‌ اتاق دومی با تم مشکی ... از پوستر ها و پیرهن های شخته ای که روی زمین بود فهمید که اتاق یونگیه ..
.
.
ا/ت : ایششش شیبال ( اروم )
.
.
صدای جونگ کوک از گوشوارش شنیده بود ...
‌.
.
کوک : وقتی فحش میدی باعث میشه بیشتر بخوامت پتال.‌...
.
.
این روزا[ پتال ] شده بود لقب ا/ت یا بهتره بگم تیکه کلام جونگ کوک .‌.
.
.
در اتاق ته راهرو رو باز کرد ... اتاقی خاک گرفته و پر از کاغذ.... میز شیکسته و گاوصندوقی کوچیک ته اتاق ... مبل هایی که روش پارچه بودن نشون میداد مدت زمان زیادیه که اینجا خالیه ...
.
.
۸ سالی که سوکجین نبوده مدت زمان کمی نیست ..‌
.
.
کاغذ هارو دونه به دونه برداشت ... تاحالا این قدر تند تند چیزی رو نخونده بود ...
.
.
طبق چیزی که فهمیده بود .... یونگی ۲۰ دقیقه ای دوش میگیره ... و الان کلا ۱۴ دقیقه زمان داشت ... به سمت گاوصندق رفت ...
.
.
رمز ۴ رقمی .... کمی فکر کرد ...
.
.
ا/ت : فک کن فک کن فک کن لعنتی ...
.
.
ا/ت : ته ته ... آلبوم های عکسای خانوادگی خاندان مین رو ببین زود باش ... مطمعنم که پایین هر عکس ی نوشته داشت ... نمیدم LF و ی عدد پایینش زود باش ...
.
.
ته : اممم تبق چیزی که گفتی اره پایین هر عکی ی عدد داره .... همشون یکین ..‌ ۱۸۹۹
.
.
رمز رو زد ... و دینگ .... درست بود ...
‌.
.
دخترک از شدت ذوق سر از پا نمیشناخت ... زود برگه های گاوصندق رو بیرون اورد ...
.
.
قرارداد هتل .... جعل بیمارستان ..گ پولشویی با پیتزا فروشی .... حتی اگه اون قرار داد کوفتی با اون بند رو پیدا نمیکرد باز هم میتونست تا اخر عمرش توی زندان حبسش کنه ...
.
.
۵ دقیقه وقت داشت ... برگه ای قرمز رو پیدا کرد ... درست همونی بود وه میخاست .... برگه های دیگه رو براشت و گذاشت وی کیفش ....
.
.
درو بست و تند تند با حوله ای که دستش بود رفت پایین ...‌ صدای قعط شدن اب رو شنید ... ۴ تا ۴ تا پله هارو رفت پایین ...
.
.
.......
.
‌.
مرد در حموم رو باز کرد و با ا/ت که لبخند دلنشینی میزد مواجه شد... لبخند زد ... حوله رو از دست ا/ت گرفت ... و باهاش موهاشو خشک کرد ..
.
.
ا/ت :متاسفم یونگی ولی ی اتفاقی اوفتاده باید برم....
.
.
یونگی : چیشده ؟؟
.
.
ا/ت : نگران نباش ظاهرا هیون با فلیکس دعوا کردا ....آمم خب من برم خدافظ ..
.
.
یونگی با لبخند با دخترک خداحافظی کرد ....
.
.
.......
.
.
وای بچه ها این قدر هفته ی سختی داشتمم
) برای کسانی ته سولل بود براشون بنده هفتمم)
دیدگاه ها (۱۶)

"سرنوشت " فصل ۲ P,47.../ت : فتسفتگگعتگعنتگفس۴هسکت‌سل‌‌ییعتسک...

"سرنوشت " فصل ۲ p,48...در حال رقصیدن بودن که صدای زنگ در اوم...

"سرنوشت "فصل ۲ p,45....روی میز صبحانه نشسته بود و داشت با لب...

"Akrasia"part ⁵....دستاشو از دور کمر جونگ کوک جدا کرد و از م...

Love in the dark①③*چهار ماه بعد*نشسته بودم رو کاناپه و داشتم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط