عشق مافیا:))

عشق مافیا:))
پارت چهار:


ات آروم وسایلشو جمع کرد و از کلاس خارج شد که با اکیپ قلدرا روبرو شد

جیسا: به به ات خانم چه سرحالی

ات: برو حوصلتو ندارم

جیسا : اوههه زبون دراز هم که شدی

ات: برو اونور ( با کمی داد)

جیسا: سر من داد زدیییی زنگ میزنم ددیم بیادااا

ات: اداشو در آورد

ات از اون دخترایی نیست که مظلوم نمایی کنه از حق خودش دفاع میکنه و دختر شجاعیه

جیسا : ( سیلی زد )

ات: اوهومم خوبه اینم حتما از کارای ددیت یاد گرفتی نه؟

و بعدش ات رفت و صدا های جیغ جیسا از ته سالن دانشگاه شنیده میشد ولی اصلا برای ات مهم نبود

فلش بک به جلوی کلاس نونا:

ات: نونااا( با داد )

نونا: بلهههه وحشی

ات : بیا دیگه

نونا : اوکیییی..... شنیدم جیسا رو ضایع کردی

ات: ضایع نکردم با واقعیت روبروش کردم

نونا: اوووو.... خو باشه من دیگه برم غروب میام پیشت

ات: باشه می‌بینمت خیلی ذوق دارم برای عمارتههه

ات و جیسا هر دو حرکت کردن ولی ات نمیدونست با چه داستان های در اون عمارت قراره روبرو شه هیچ وقت انقدر ذوق نمی‌کرد...




خماریییییی
لالاییییی لالاییییی
چون بچه های خوبی هستین شبم پارت میزارمممم
ماچچچچ
بابایییی💍🤝🗿💐🤍✨🎀
دیدگاه ها (۰)

سیسیتون ناخون کاشتتتت🗿🗣️🛐💎💍💅🤳

عشق مافیا :)) پارت سه:ات لباس های بعد حمومش رو آماده کرد و ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط