_____پارت² نفرین کوچولو_____
_____پارت² نفرین کوچولو_____
*تهیونگ*
با قدمهایی محکم از اتاقم بیرون آمدم و به سمت آن شیاطینی که جرأت کردند در قلمرو من آشوب به پا کنند، افتادم.
صدای قدمهای خشمگینم در تمام قصری که آن را سیاهی فرا گرفته است، به گوش میرسید و باعث میشد لرز به تن تمام شیاطینی که باعث خشمگین شدنم شوند، بیفتد.
از پلههای قصر پایین آمدم و به آن شیاطین بزدلی که از ترس سکوت کردند، نگاهی میاندازم و میگویم:
"به چه جرأتی در قلمرو و در قصر من آشوب به پا میکنید؟"
بعد مکثی میکنم و کمی از خشمم را فروکش میکنم و ادامه میدهم:
"امیدوارم دلیل خوبی برای این کارتان داشته باشید، وگرنه در آتش جهنم میسوزانمتان."
روی یکی از پلهها مینشینم و نگاهی منتظر به آنها میاندازم و وقتی که میبینم هنوز سکوت کردهاند، میگویم:
"من اصلاً صبور نیستم، پس به نفعتان است که هرچه زودتر زبان باز کنید و دلیل کارتان را بگویید، البته اگر نمیخواهید در آتش بسوزید."
نگاهی به شیاطین انداختم، هنوز هم سکوت کرده بودند و حرفی نمیزدند.
____________ادامه دارد...
تهیونگ=لوسیفر
*تهیونگ*
با قدمهایی محکم از اتاقم بیرون آمدم و به سمت آن شیاطینی که جرأت کردند در قلمرو من آشوب به پا کنند، افتادم.
صدای قدمهای خشمگینم در تمام قصری که آن را سیاهی فرا گرفته است، به گوش میرسید و باعث میشد لرز به تن تمام شیاطینی که باعث خشمگین شدنم شوند، بیفتد.
از پلههای قصر پایین آمدم و به آن شیاطین بزدلی که از ترس سکوت کردند، نگاهی میاندازم و میگویم:
"به چه جرأتی در قلمرو و در قصر من آشوب به پا میکنید؟"
بعد مکثی میکنم و کمی از خشمم را فروکش میکنم و ادامه میدهم:
"امیدوارم دلیل خوبی برای این کارتان داشته باشید، وگرنه در آتش جهنم میسوزانمتان."
روی یکی از پلهها مینشینم و نگاهی منتظر به آنها میاندازم و وقتی که میبینم هنوز سکوت کردهاند، میگویم:
"من اصلاً صبور نیستم، پس به نفعتان است که هرچه زودتر زبان باز کنید و دلیل کارتان را بگویید، البته اگر نمیخواهید در آتش بسوزید."
نگاهی به شیاطین انداختم، هنوز هم سکوت کرده بودند و حرفی نمیزدند.
____________ادامه دارد...
تهیونگ=لوسیفر
- ۷۰
- ۱۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط