شب

p⁷³
با این که میدونست اونی که پیششه خود جیمینه
ات از سرویس بیرون اومد
ات. حالا چطوری میخوای تو روش نگا کنی
ات دستاش رو گذاشته بود رو پیشونیش
ز روی تخت پایین رفت و روی زمین نشست
روی چهار چوب پنجره نشست و به بیرون نگا کرد
کمد لباس هاشو ریخت به هم و از اول درستشون کرد
میزشو مرتب کرد
تختشو به هم ریخت ملافه های تختشو در آورد و جدید هاشو پهن کرد گوشیش رو دستش گرفت و ساعت ها اینو و اون ور چرخید ولی انگار داشت سرش میترکید صورتش با هر چقدر فکر کردن به دیشب قرمز تر میشد
تبش میرفت بالا
گوشی رو انداخت روی تخت و بالشتوش بغلش گرفت و سرشو بهش تکیه داد و چشماش رو بست
صدای زده شدن در اومد
ات. بیا تو
جیمین در رو باز کرد و داخل اتاق رفت
ج. چی شده
ات. هیچی
ج. به یاد آوردی
ات چشماش رو بدون این که سرشو تکون بده باز کرد
ات. نه دارم فکر میکنم
ج. سرتو از بالشت بیار بیرون
ات بالش رو کنار گذاشت
ج. چرا ساعت هاس از اتاقت بیرون نمیای
ات. میخوام به یاد بیارم
ج. آها
ات دستش رو سمت جیمین بالا برد
جیمین به دست ات نگا کرد بعدش به ات
ات. بیا
جیمین دستش رو توی دست ات گذاشت
ات. خودت بگو من چی گفتم بهت
ج. خیلی چیزا گفتی
ات. در مورد چی گفتم راهنماییم کن
جیمین در مورد چیزایی گفتی که من خیلی ازشون خوشم اومد
ات. عه پس از فهمیدن حرفای دل من خوشت اومده
ج. اره .. یه لحظه من نگفتم حرفای دلت رو گفتی
ات لبخندی زد و سرشو پایین انداخت
در حالی که سعی داشت لرزش دستاش رو پنهون کنه دستش رو از توی دست جیمین میخواست بکشه بیرون
جیمین محکم تر دست ات رو گرفت
ج.سرتو بالا بگیر
ات به حرف جیمین گوش نداد
جیمین دستش رو زیر چونه ات برد و سرشو بالا آورد
ج. این که حساتو به من گفتی خیال منو راحت کرد
ات. چرا خیالتو راحت کرد
ج. چون به من اگه بود هیچ وقت و هیچ موقع حرفای دلمو بهت نمیگفتم
ات چشماش توی چشمای جیمین قفل شدن
ات. منظورت چیه
ج. همونی که داره از ذهنت خطور میکنه
ات. چیزی از ذهنم نمیگذره
ج. این که منم نسبت به تو همون حس هایی که به من داری رو دارم
ات. واقعا داری میگی دیگه سر به سرم نزار
ج. سر به سرت نمیزارم
ات دستش رو از توی دست جیمین کشید بیرون و جیمین رو بغل کرد
دیدگاه ها (۰)

شب

شب

شب

شب

شب

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط