شب
p⁷⁶
اسلاید بعدی انگشترشه
ات برشداشت و توی دستش نگهداشت
ات. یخ ننداختی توش
ج. میدونم از عمد ننداختم شیر خودش سرده
هم بزن و بخورش
ات با کمک قاشق کوچیکی که توی لیوان بود هم زدش و یه کمی ازش خورد
جیمین لیوانش رو کنار ات گذاشت و از دستای ات دستکش هاشو در آورد
بعدش شالکردنش و کلاهشو
دستاش رو توی موهای نرم و لخت ات فرو کرد و اونا رو پشت سر ات ریخت
زیپ کاپشن ات رو باز کرد و از تن ات درش آورد
ج. این اتیه که میگه سردش نیس دستات قرمز شده
ات. اینم خوبه دیگه
باید لذت برد از هر فصل
ج. نه به بهای سلامتیت
ج. از کی اون بیرونی
ات. خیلی وقت نشده
ات دستاش رو به هم چسبوند و جیمینم دستاش رو روی دستای ات گذاشت
ات. قهوت رو بخور
جیمین نک انگشت های ات رو بوسید بعدش گونه های سردش رو
و بعد پیشونیش رو
و بعدش لباش رو
چندمین بعد جدا شد ازش
ج. حالا میتونی قعوت رو بخوری
ات از روی جزیره پایین اومد
و کنار پنجره رفت
ات. تو هم واسه بوسیدنم هعی فرصت طلبی میکنی
ج. دیگه فکر کن که چقدر خواستنی
ات چپ چپ بعش نگا کرد و بعدش نتونست دیگه جلو خندش رو بگیره از کنار میز یه صندلی کشید و لیوانش رو برداشت و روی صندلی نشست
جیمین هم یه صندلی کشید و کنار ات گذاشت و برعکس ات صندلی اون رو به پنجره بود و صندلی جیمین رو به صندلی ات
ات نوشیدنیش رو میخورد و جیمین همراه نوشیدنی نشسته بود و به ات نگا میکرد
شب فرا رسید ولی هیچ خبری از برف نشد
ات با بی حوصلگی سمت اتاقش رفت و پتوش رو سرش کشید و چشماش رو بست
ساعت ۱۱ شب بود تازه و ات از چند ساعت پیش خوابش برده بود
و جیمین
همراه کاپشن و دیگر وسایلی ات وارد اتاق شد و کنار ات نشست و سر ات رو نوازش میکرد
ج. ات
ج. ات مگه نمیخواستی برف رو ببینی
ات. نبارید که
ج. تو اصلا میدوننی از وقتی که اومدی اتاقت برف داره میباره و الان اندازه مچ پات میشه
ات. چرا بیدارم نکردی
ج. گفتم یه کم برف جمع بشه بریم با هم حیاط بازی کنیم
ج. سرتو بیار بیرون از زیر اون پتو
ات بلند شد و کنار پنجره رفت و به بیرون نگا کرد جیمین راست میگفت
ات . وایسا صورتمو بشورم بریم پایین
ات دست و صورتش رو شست و کاپشن و دستشش رو پوشید و از اتاق داشت میرفت بیرون
ج. بیا اینجا
ات. چیه
جیمین کلاه و شال گردن ات رو سرش گذاشت و دور گردنش بست
ج. حالا بریم
ات. من چیکار کنم از دستت
اون دو پایین رفتن و ساعت ها کنار هم خوش میگذردندن
(ویدیوش رو میزارم )
آخرش هر دو روی برفا دراز کشیده بودن
اسلاید بعدی انگشترشه
ات برشداشت و توی دستش نگهداشت
ات. یخ ننداختی توش
ج. میدونم از عمد ننداختم شیر خودش سرده
هم بزن و بخورش
ات با کمک قاشق کوچیکی که توی لیوان بود هم زدش و یه کمی ازش خورد
جیمین لیوانش رو کنار ات گذاشت و از دستای ات دستکش هاشو در آورد
بعدش شالکردنش و کلاهشو
دستاش رو توی موهای نرم و لخت ات فرو کرد و اونا رو پشت سر ات ریخت
زیپ کاپشن ات رو باز کرد و از تن ات درش آورد
ج. این اتیه که میگه سردش نیس دستات قرمز شده
ات. اینم خوبه دیگه
باید لذت برد از هر فصل
ج. نه به بهای سلامتیت
ج. از کی اون بیرونی
ات. خیلی وقت نشده
ات دستاش رو به هم چسبوند و جیمینم دستاش رو روی دستای ات گذاشت
ات. قهوت رو بخور
جیمین نک انگشت های ات رو بوسید بعدش گونه های سردش رو
و بعد پیشونیش رو
و بعدش لباش رو
چندمین بعد جدا شد ازش
ج. حالا میتونی قعوت رو بخوری
ات از روی جزیره پایین اومد
و کنار پنجره رفت
ات. تو هم واسه بوسیدنم هعی فرصت طلبی میکنی
ج. دیگه فکر کن که چقدر خواستنی
ات چپ چپ بعش نگا کرد و بعدش نتونست دیگه جلو خندش رو بگیره از کنار میز یه صندلی کشید و لیوانش رو برداشت و روی صندلی نشست
جیمین هم یه صندلی کشید و کنار ات گذاشت و برعکس ات صندلی اون رو به پنجره بود و صندلی جیمین رو به صندلی ات
ات نوشیدنیش رو میخورد و جیمین همراه نوشیدنی نشسته بود و به ات نگا میکرد
شب فرا رسید ولی هیچ خبری از برف نشد
ات با بی حوصلگی سمت اتاقش رفت و پتوش رو سرش کشید و چشماش رو بست
ساعت ۱۱ شب بود تازه و ات از چند ساعت پیش خوابش برده بود
و جیمین
همراه کاپشن و دیگر وسایلی ات وارد اتاق شد و کنار ات نشست و سر ات رو نوازش میکرد
ج. ات
ج. ات مگه نمیخواستی برف رو ببینی
ات. نبارید که
ج. تو اصلا میدوننی از وقتی که اومدی اتاقت برف داره میباره و الان اندازه مچ پات میشه
ات. چرا بیدارم نکردی
ج. گفتم یه کم برف جمع بشه بریم با هم حیاط بازی کنیم
ج. سرتو بیار بیرون از زیر اون پتو
ات بلند شد و کنار پنجره رفت و به بیرون نگا کرد جیمین راست میگفت
ات . وایسا صورتمو بشورم بریم پایین
ات دست و صورتش رو شست و کاپشن و دستشش رو پوشید و از اتاق داشت میرفت بیرون
ج. بیا اینجا
ات. چیه
جیمین کلاه و شال گردن ات رو سرش گذاشت و دور گردنش بست
ج. حالا بریم
ات. من چیکار کنم از دستت
اون دو پایین رفتن و ساعت ها کنار هم خوش میگذردندن
(ویدیوش رو میزارم )
آخرش هر دو روی برفا دراز کشیده بودن
- ۳.۹k
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط