really love

really love
part:¹
(علامت: لیلی- جونگکوک+)

[ویو لیلی]
با آلارم گوشیم از خواب بیدار شدم..ساعت ۶ صبح بود..رفتم سرویس بهداشتی و کارهای مربوطه رو انجام دادم..رفتم بیرون و طبق معمول از همه زودتر بیدار شده بودم پس یه چیزی برای صبحانه خوردم
حدود یک ساعت بعد دخترا بیدار شدن و اومدن پایین
-صبح بخیر(اروم)
لیسا:اوهوم...سلام
دخترا هم به ترتیب سلامی سرد کردند
رفتن توی آشپزخانه و سفره ی صبحانه رو چیندن
جنی:من میرم پسرا رو بیدار کنم
جیسو:باشه برو
بعد اینکه جنی تموم پسرا رو بیدار کرد رفتن تا صبحانه بخورن
جونگکوک از همه با من بهتر بود ولی بازم اهمیت آنچنانی بهم نمی‌داد
+لیلی نمیای؟باز تنها صبحانه خوردی؟
-اره...تو برو بخور(لبخند)
جونگکوک باشه ای گفت و بعدش رفت
منم توی اینستا میچرخیدم که یادم افتاد امشب مسابقه موتور سواری دارم
بعد نیم ساعت تمام بچه ها اومدن توی حال
-امشب که برنامه ای نداریم؟
رزی و تهیونگ همزمان گفتن:نه!
تک خنده ای کردم و گفتم
-مرسی
جیهوپ:ولی فردا صبح برای عکاسی برند Louis Vuitton باید سر ساعت ۹توی جنگل آماده باشیم
-اوکی
لیسا:می‌خواید همینجوری نگاه هم کنید؟بیاید جرعت و حقیقت بازی کنیم
همه تایید رو دادن ولی من حال نداشتم
خواستم بگم من نمیام که شوگا گفت
شوگا:بچه ها بیاید پایین روی زمین بشینیم
یه حسی بهم میگفت باید قبول کنم
رفتم پایین از شانس گندم نوبت من بود تا جواب بدم
نامجون:خب..جرعت یا حقیقت؟
-حقیقت
نامجون:کدوم از مارو بیشتر دوس داری؟
-همتون برام مثل برادر میمونید،فقط همین!
داشتم مثل چی دروغ میگفتم من از جونگکوک خوشم میومد
بعد سه ساعت بازی بالاخره تمومش کردیم
وایییی چقدر خوابم میومد
روی مبل دراز کشیدم ولی کوسَن ها سر جاشون نبود تا بزارم زیر سرم
که جونگکوک اومد و گفت
+سرتو بزار رو پام
-نیازی نیست
+گفتم راحت باش(جدی)
-با...باشه
همون لحظه خوابم برد
۲ ساعت بعد جونگکوک صدام زد و‌گفت
-پاشو بیا نهار
+اومدم(خمیازه)
رفتم روی صندلی میز نهارخوری نشستم
غذا کیمچی بود
اروم شروع کردم به خوردن
بعد دو قاشق دیگه نخوردم و با غذام بازی کردم
همه میخندیدن ولی من آنقدر فکرم درگیر بود که نفهمیدم به چی می‌خندن
اروم ظرفمو جمع کردم و شستم که جین گفت
جین:لیلی،از حرفم ناراحت شدی؟
منی که نفهمیده بودم چی گفته بود گفتم
-نه نه مشکلی نیست....بابت غذا ممنون
و رفتم توی اتاقم
ساعت ۲بعداز ظهر بود و من ساعت۸ مسابقه داشتم
اعضا اصلا نباید می‌فهمیدن

(ویو جونگکوک)
جین هیونگ موقع غذا خوردن گفت
جین:واییی فکر کنید لیلی فردا برای عکاسی چیزی براش نمونه،یعنی چی میشه؟(با حالت خنده دار)
همه زدن زیر خنده به جز لیلی
بعدش لیلی بلند شد و...
و رفت بالا توی اتاقش
+بچه ها میاین امشب بریم مسابقه کورس موتور؟ساعت ۸؟
همه:ارهههه!
بعدش رفتیم فیلم ببینیم
طبق معمول من باید میرفتم لیلی رو بیارمش پایین
رفتم بالا و در زدم..جواب داد
-جونم؟
+میای فیلم ببینیم؟
-اره اومدم
رفتم پایین
شوگا:فیلم ترسناک ببینیم؟
جیمین:اگه نمی‌ترسید اره
همه با سر حرفشو تایید کردن
لیلی اومد پایین..یه کراپ با یه شلوارک پوشیده و موهاشو گوجه ای بسته بود
اروم کنار من با فاصله نشست
شوگا فیلم ترسناک رو پلی کرد
تقریبا ۱۵ مین بعد یه صحنه ی ترسناک اومد
لیلی اولش نترسید ولی بعدش که کله ی یارو کنده شد پرید توی بغل من و خودشو زیر پتو قایم کرد
منم بغلش کردم
همه ی دخترا رفتن بغل یکی از پسرا و من به لیلی گفتم
+لیلی بیا بیرون قسمت ترسناکش تموم شد
لیلی اومد بالا و با دیدن اینکه یارو چشم نداره
دوباره پرید بغل من
محکم بغلش کردم که گفت
-آقای جئون کِرم داری؟
+ببخشید
بعدش اروم اومد بالا و تا نیم ساعتش صحنه ی بدی نداشت
ولی یه صحنه ی بد داشت"صحنه:پسره پاهاش قطع و دختره هم کلش از درخت اویزون شد"
همه ی دخترا جیغ زدن و دوباره لیلی افتاد توی بغل من
به خودم بیشتر نزدیکش کردم و گفتم
+تا کی میخوای بیفتی توی بغل من؟(سرد و اروم)
لیلی با اینکه می‌ترسید اروم از من جدا شد و روی مبل نشست
ظاهرا از حرفم یکم گرفته و ناراحت شد ولی بازم به روی خودش نیاورد
بعد از اون لحظه هر ۵دقیقه یه صحنه ی ترسناک‌ داشت ولی لیلی بدون جیغ می‌رفت زیر پتو

---------------------------------
ادامه دارد...
پارت اول و ذوق زیاد منننن
شرایط:۱۵ تا کامنت☆
دیدگاه ها (۲۰)

really love part²میرفت زیر پتو..ساعت حدود ۷بود و لیلی بلند ش...

really love part³که خوابم برد...(ساعت پنج صبح)با اون آلارم ز...

پارت معرفی:کانگ لیلی:۲۷ سالشه،رنگ مورد علاقش مشکیه،موتور سوا...

فیک جدید:اسم: really loveژانر:شاد/happyتعداد فصل:نامعلومتعدا...

really love part¹²که احساس کردم یه چیزی داره دستمو چنگ میزنه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط