حیرت انگیزترین جای جهانم ، دقایق مکاشفه تنهایی است...

حیرت انگیزترین جای جهانم ، دقایق مکاشفه تنهایی است...

همین که شبی ، وقتی با همه جانم حس کنم کسی باید باشد که
این درد تن را
سختی این لحظه را
هولناکی این شب را با او قسمت کنم ،
بعد کمی فکر کنم به خودم و بقیه و یادم بیاید در قبیله کاکتوس ها آرزوی آغوش بهایی به سنگینی دریده شدن با خارهای مسموم را دارد...

که یادم بیاید خودم مگر هرگاه خواستم یاوری باشم و مرهمی، مگر توانسته ام درد مهلکی نباشم به جان عزیزانم ؟

کز کنم کنج خودم، سرم را بگذارم روی شانه خودم، به خودم بگویم درست خواهد شد و کم کم از یاد ببرم که جز من کرگدن های دیگری هم در این جنگل هستند ...

خو کنم به جزیره یک نفره خودم ، جایی که آواز هیچ پرنده ای را به خود ندیده ...

چشمهایم را ببندم، به صدای سائیده شدن صخره های عمرم به تازیانه موج روزگار گوش کنم و یادم باشد که نه پسرجان، هیچ دست نوازشگری نبوده و نیست...

و از مرهم بگذرم ، به زخم خو کنم و تانگوی یک نفره ام را باشکوه برقصم به سبک همه قوهای بی کس دنیا، که هیچ وقت عاشق نشدند و همه عمر را مشغول مُردن بودند ...
دیدگاه ها (۷)

با خودم فکر کردم عشق لابد خاصیتش باید همین باشد. همین که بزر...

بهشت، کوچک بود . آدم هرجای بهشت می ایستاد می توانست حوا را ب...

عاشقانه نوشتن این روزها به چشمم عبث ترین کار دنیاست ، بس که...

مدتهاست اوضاع به هم ریخته... این روزها اگر بروی بی هوا به ی...

عشق من part 6ویو هیسونگدیگه تحملم دستم خودم نبود وقتی رفت سم...

این برا فصل سومه میگن که رابطه آریس و جی جی خوب شده

ای کاش مهم بودم ):پارت ۱ویو کلارا :سلام من کلارا هستم با هفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط