Iove and the moon
Iove and the moon
Part21
جیمین: تمام هم کار ها توجه کن خانم ایهون و خانم ایجون به مدت سه هفته از شرکت اخراجن
ایهون: اقای پارک واقعا متوجه حرفتون نمیشم
جیمین: کجا حرفم را متوجه نشدی تو برای سه هفته اخراجی
ایجون: ولی اقای پار...
هنوز حرف ایجون تمام نشده بود که جیمین از انجا رفت
ویو یونا
من تاوقتی ازم معذرت خوای نکنه از اینجا نمی میرم
اره همینه دختر تو نباید معذرت خوای کنی
وقتی یونا داشت با خودش بلند بلند حرف میزد تهیونگ یواشکی گوش میداد
تهیونگ: بهتر به کوک زنگ بزنم
الو سلام
سلام اتفاقی برای یونا افتاده
نه کوک فقط انگار عزش معذرت خوای کنی برمیگرده امروز میای؟
اره حتما تا2 ساعت دیگه انجام باشه
خیلی سریع نمیای اخه تازه از خواب بیدار شده
اشکال نداره من همیشه قیافه صبحش که یکم باد کرد رو دیدم ولی باز هم خوشگله
باشه بیا منتظرم
خداحافظ
خداحافظ
یونا: هی تهیونگ داشتی با کی حرف میزدی
تهیونگ: با جیمین
یونا: چرا
تهیونگ: هیچی امشب با دوست دخترامون داریم میریم بیرون
یونا: چـــــــی تو دوست دختر داری کیه اسم میخوام
تهیونگ: یه چیزی بهت بگم فقط ارام باش جیمین و رومی باهمن
یونا: رومی گشدمت
تهیونگ: اها دوباره ارام باش تا نفر دوم را بگم من با میرا هستم
یونا: میرا کیه
تهیونگ: یکی از بچه های دانشگاه بود خیلی هم خوشگله
یونا: از من بیشتر
تهیونگ: نه ولی خوشگله
یونا: خوبه داری یاد میگیری گشنمم بهم غذا بهت
تهیونگ: اشپز خونه پایینه خودت برو وردار
یونا: اگه کوک بود به حرفم گوش میداد
تهیونگ: من کوک نیستم خانم کوچولو
ساعت تقریبا 3 شده بود کوک الان ها بود که بیاد
دینگ دینگ (صدای زنگ در) ••
یونا: من باز می کنم
کوک: سلام پرنسس
و کوک بلندش کرد و از انجا رفت
کوک: تهیونگ خوهرت رو دیزدیم
یونا: بزارم پایین کوک
کوک: نمی خوام
و اون رو داخل ماشین گذاشت و راه افتاد داخل مسیر یونا هی حرف میزد
کوک: ساکت باش سرم درد گرفت
یونا: نمی خوام
کوک: خودت خواستی
و کوک یونا بوسید تا خفه یونا برای یه دقیقه کاملا هنگ کرد بود و ساکت شد
کوک: فکر کنم روش ساکت کردنت پیداکردم
بیا بریم خونه غذا گرفتم ناهار خوردی
یونا: نه و دیگه این کار را تکرار نکن
کوک: نمیتونم چون این لبها خوردن داره
یونا: ولی چون لبها منه دیگه بهت اجازه نمیدم
کوک: وقتی ازدواج کردیم یعنی تو مال من و من مال تو گرفتی
یونا: خب نمیشه اصلا می خوای دوباره باهات قهر کنم
کوک: نــــــه لطفا گو*ه خوردم ارام باش
#عشق_وماه
Part21
جیمین: تمام هم کار ها توجه کن خانم ایهون و خانم ایجون به مدت سه هفته از شرکت اخراجن
ایهون: اقای پارک واقعا متوجه حرفتون نمیشم
جیمین: کجا حرفم را متوجه نشدی تو برای سه هفته اخراجی
ایجون: ولی اقای پار...
هنوز حرف ایجون تمام نشده بود که جیمین از انجا رفت
ویو یونا
من تاوقتی ازم معذرت خوای نکنه از اینجا نمی میرم
اره همینه دختر تو نباید معذرت خوای کنی
وقتی یونا داشت با خودش بلند بلند حرف میزد تهیونگ یواشکی گوش میداد
تهیونگ: بهتر به کوک زنگ بزنم
الو سلام
سلام اتفاقی برای یونا افتاده
نه کوک فقط انگار عزش معذرت خوای کنی برمیگرده امروز میای؟
اره حتما تا2 ساعت دیگه انجام باشه
خیلی سریع نمیای اخه تازه از خواب بیدار شده
اشکال نداره من همیشه قیافه صبحش که یکم باد کرد رو دیدم ولی باز هم خوشگله
باشه بیا منتظرم
خداحافظ
خداحافظ
یونا: هی تهیونگ داشتی با کی حرف میزدی
تهیونگ: با جیمین
یونا: چرا
تهیونگ: هیچی امشب با دوست دخترامون داریم میریم بیرون
یونا: چـــــــی تو دوست دختر داری کیه اسم میخوام
تهیونگ: یه چیزی بهت بگم فقط ارام باش جیمین و رومی باهمن
یونا: رومی گشدمت
تهیونگ: اها دوباره ارام باش تا نفر دوم را بگم من با میرا هستم
یونا: میرا کیه
تهیونگ: یکی از بچه های دانشگاه بود خیلی هم خوشگله
یونا: از من بیشتر
تهیونگ: نه ولی خوشگله
یونا: خوبه داری یاد میگیری گشنمم بهم غذا بهت
تهیونگ: اشپز خونه پایینه خودت برو وردار
یونا: اگه کوک بود به حرفم گوش میداد
تهیونگ: من کوک نیستم خانم کوچولو
ساعت تقریبا 3 شده بود کوک الان ها بود که بیاد
دینگ دینگ (صدای زنگ در) ••
یونا: من باز می کنم
کوک: سلام پرنسس
و کوک بلندش کرد و از انجا رفت
کوک: تهیونگ خوهرت رو دیزدیم
یونا: بزارم پایین کوک
کوک: نمی خوام
و اون رو داخل ماشین گذاشت و راه افتاد داخل مسیر یونا هی حرف میزد
کوک: ساکت باش سرم درد گرفت
یونا: نمی خوام
کوک: خودت خواستی
و کوک یونا بوسید تا خفه یونا برای یه دقیقه کاملا هنگ کرد بود و ساکت شد
کوک: فکر کنم روش ساکت کردنت پیداکردم
بیا بریم خونه غذا گرفتم ناهار خوردی
یونا: نه و دیگه این کار را تکرار نکن
کوک: نمیتونم چون این لبها خوردن داره
یونا: ولی چون لبها منه دیگه بهت اجازه نمیدم
کوک: وقتی ازدواج کردیم یعنی تو مال من و من مال تو گرفتی
یونا: خب نمیشه اصلا می خوای دوباره باهات قهر کنم
کوک: نــــــه لطفا گو*ه خوردم ارام باش
#عشق_وماه
- ۱۷۶
- ۰۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط