بیا که در غم عشقت

بیا که در غم عشقت
مشوشم بی‌تو

بیا ببین که در این غم
چه ناخوشم بی‌تو

شب از فراق تو می‌نالم
ای پری‌رخسار

چو روز گردد گویی
در آتشم بی‌تو

دمی تو شربت
وصلم نداده‌ای جانا

همیشه زهر فراقت
همی چِشَم بی‌تو

اگر تو با من مسکین
چنین کنی جانا

دو پایم از دو جهان نیز
درکشم بی‌تو

پیام دادم و گفتم
بیا خوشم می‌دار

جواب دادی و گفتی
که من خوشم بی‌تو...!
دیدگاه ها (۱)

دگرباره سر مستان ز مستی در سجود آمدمگر آن مطرب جان‌ها ز پرده...

اَز کودَکی بازارِ نازَم داشت رونَق‌اَوَّل خَریدارِ اَداهایَم...

دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچدا...

به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوستعاشقم بر همه عالم که همه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط