یه شب بارانی در کره‌ای جنوبی

یه شب بارانی در کره‌ای جنوبی

جونگکوک: هورلاااا ( هورا) بلخره تونستم بیام روی پل
چقدر هوا خوبههه

حدود چند مین بعد

جونگکوک: امممم احساش (احساس) میکنم صدای فریاد میاد از زیر پل ساید باید برم کمک

جونگکوک از پل پایین رفت و به سمت صدا رفت

مرد ناشناس: ساکت شووو دهنت ببند مردک

یکی از افراد مهم کره : لطفا لطفا ولم کنین

مرد ناشناس: ساکت دیگه دیره

و صدای اسلحه


جونگکوک نفس نفس میزد و توی شک بود
فقط میخواست فرار کنه ولی مرد ناشناس صورت جونگکوک دید

جونگکوک شروع به دویدن کرد و سریع از اونجا دور شد

مرد ناشناس نتونست جونگکوک پیدا کنه ولی صورتش دیده بود

جونگکوک همینطوری نفس نفس میزد به سمت خونه جیمین رفت

حدود ده مین بعد

جونگکوک در زد و جیمین در باز کرد

جیمین: جونگکوک اینجا چیکار میکنی چیشده؟ چرا نفس نفس میزنی؟

جونگکوک فقط جیمین بغل کرد و نفس نفس میزد

جیمین: باشه باشه آروم باش

حدود چند مین بعد

بلخره جونگکوک آروم شده بود

جیمین: خوب بگو ببینم چیشده؟

جونگکوک: من من دیدم یه نفر یکی کیو کیو کرد ( یه نفر کشت با اسلحه)

جیمین فک کرد جونگکوک داره فیلم میگه برای همین به حرف جونگکوک اهمیتی نداد

جیمین: باشه باشه آروم باش همچی تموم شده

جونگکوک: اوهوم ولی خیلی ترسیدم

جیمین: من اینجام چیزی نمیشه میخوای شب اینجا بمونی؟

جونگکوک: الههههههه ( آره)


حمایت یادتون نره پرنسس ها ✨️🌷🫂🧸
دیدگاه ها (۱۴)

part درِ انبار با ضربه باز شد.جونگکوک همراه اعضا وارد شد.نام...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟒ویو اِریاصدای شلیک هنوز توی انبار می‌پ...

life like hellp:11با تاکسی خودمو به اونجا رسوندم.ساختمون قدی...

debt (part 3)

🌹🍷...................پارت۶.................🍷🌹#معشوقه_آلفا………...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط