نام فیک عشقنفرت

نام فیک: عشق/نفرت
Part: 48
~فردا~
مارا با درد شدیدی از خواب بیدار شد. توی بغل تهیونگ بود، به تهیونگ نگاه کرد.
مثل بچها خوابیده بود. اروم از جاش بلند شد و به سمت حموم رفت.
ی دوش ۲۰ مینی گرفت و اومد بیرون ی قرص مسکن خورد و از اتاق رفت بیرون. سعی میکرد درست راه بره و کسی متوجه چیزی نشه، به سمت اتاق آ جین رفت.
فکر میکرد با کاری که تهیونگ دیشب کرده بود دیگه از دست مارا ناراحت نیست و اجازه میده هروقت خواست بره پیش آ جین اما اصلا اینطور نبود.
مارا در زد و وارد اتاق آ جین شد. آ جین با دیدن مادرش لبخندی زد و دست از بازی کردن برداشت و به طرفش رفت و بغلش کرد
€سلام مامان*لبخند*
+سلام دختر قشنگم*بوس کرد
مارا تصمیم داشت قضیه ی تهیونگ رو به آ جین بگه برای همین دخترش رو برد و نشوند روی تخت و خودشم نشست و نگاش کرد
+آ جین ی سوال بپرسم؟
€بپرس
+عمو تهیونگ رو چقد دوست داری؟
€خیلی
+میخوام یچیزی بهت بگم
€بگو
+دوست داری تهیونگ پدرت باشه؟
€اره ولی بابای خودم چی؟
+آ جین بابای اصلی تو تهیونگه*اروم
€چ.چی؟
+اونی که خیلی دوست داری بابات باشه بابای خودته
€ب.با.بای خودمه؟ *توی شک
+اوهوم
+ما برای هیمن اومدیم اینجا دخترم
€چرا الان بهم میگی؟
+چو..*آ جین نزاشت مادرش حرف بزنه*
€چرا نیومد پیشمون؟ چرا الان ما اومدیم پیشش؟ اصلا از اونموقع تاحالا کجا بوده؟
+آ جین ی لحظه وایستا
€من فکر میکردم تو بهم دروغ نمیگی مامان*گریه
+آ جین*خواست بغلش کنه*
€از همتون بدم میاد*گریه
آ جین سریع از اتاق رفت بیرون و رفت پیش مادربزرگش.
مارا ناراحت شد، شاید تقصیره خودش بود؟ حداقل نباید اون بچه رو از داشتن پدر محروم میکرد..
مارا در اتاق رو باز کرد که از اتاق بره بیرون با تهیونگ رو به رو شد
تهیونگ با اخم نگاش میکرد و گفت:
_اینجا چیکار میکنی؟*کمی جدی
+اومدم به آ جین سر بزنم*اروم
_مگه من بهت اجازه دادم؟ *جدی
+خب.. خب من فکر کردم..
_بیخود فکر کردی تا زمانی که اجازه ندادم حق نداری هروقت خواستی بری پیشش*جدی
+اما تهیونگ..
_همین که گفتم*جدی
+باشه*سرشو انداخت پایین*
_بهش چی گفتی داشت گریه میکرد؟
+قضیه رو کلا براش تعریف کردم..
_پس چرا گریه میکرد؟
+خب یدفعه بهش شک وارد شد فکر کنم بهتره تا زمانی که خودش نیومده سمتت نری سمتش بهش یکم وقت بده
_باشه
صدای گریه های آ جین رو میشنیدن. مارا بغض کرده بود ولی سعی میکرد نشون نده، سریع رفت توی اتاق و در رو بست. پشت در نشست و زانوهاش رو بغل کرد. اروم اشک میریخت
تهیونگ که نتونست دووم بیاره رفت پایین. دید آ جین بغل مادرشه و داره گریه میکنه رفت سمتش که آ جین سریع گفت:
€نیا اینجا*داد و گریه
_آ جین بیا با هم حرف بزنیم*یکم رفت جلو
€گفتم نیااا*گریه
×برو*اروم رو به تهیونگ*
تهیونگ رفت وسایلش رو برداشت و از خونه زد بیرون و رفت شرکت.
ی هفته دیگه تولد آ جین بود.
میخواست قبل از تولدش شناسنامه ی آ جین رو درست کنه و اسم خودش رو داخلش بزاره.
بعد از تولدش ی هفته بعدش باید بره مهدکودک برای همین باید شناسنامش درست باشه..




ᰔᩚامیدوارم خوشتون بیادᰔᩚ
دیدگاه ها (۰)

نام فیک: عشق/نفرتPart: 49~یک هفته بعد~~روز تولد آ جین~توی ای...

نام فیک: عشق/نفرتPart: 50مارا حالت تهوع شدیدی داشت اما نمیتو...

نام فیک: عشق/نفرتPart: 47غذا اماده شد. ۲۰ مین دیگه یونا و یو...

نام فیک: عشق/نفرتPart: 46☆نمیتونم اینجا بگم..._باشه پس بعدا ...

نام فیک: عشق/نفرتPart: 48~فردا~مارا با درد شدیدی از خواب بید...

نام فیک: عشق/نفرتPart: 47غذا اماده شد. ۲۰ مین دیگه یونا و یو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط