درخواستی

درخواستی
مرزِ میانِ ما (The Boundary Between Us)
Part:16
کوک:خب پس
ا.ت:چیکار داری
که توسطش پرت شدم رو تخت و زیر دستاش اسیر شدم ......
ا.ت:چیکار میکنی
کوک:خودت خوب میدونی
............
خسته رو تخت افتاده بودیم که با شنیدن صدای قدمای کسی رسما ریدم به خودم تو جام نیم خیز شدم و به در اتاق زل زدم
کوک:نگران نباش چیزی نمیشه
ا.ت:اگه بیاد اینجا چی
کوک:نمیاد اصلا چرا باید این وقت شب بیاد اینجا
ا.ت:هوفف نمیدونم میترسم...بنظرت باید بهش بگیم؟
کوک:اونو که اره ولی کی باید بگیم نمیدونم
ا.ت:یعنی ناراحت میشه
کوک:خب اره بزار برات پیش بینی کنم...اهم اهم ...من به تو اعتماد داشتم کوک تو چطور تونستی
اینو با لحنی گفت که مثلا میخواست شبیه صدای اوپا بشه
ا.ت:دیوونه *خنده
کوک:حالا بگیر بخواب من حواسم هست
ا.ت:باشه
کوک:آفرین کوچولو
ا.ت:اینطوری صدام نکن من کوچولو نیستم
کوک:باشه کوچولو
ا.ت:ایشش
رفتم بغلش وبعد چند مین خوابم برد ......

"بعضی رابطه‌ها با گناه شروع می‌شوند، نه با احساس."
دیدگاه ها (۱)

درخواستی مرزِ میانِ ما (The Boundary Between Us)Part:17الان ...

سلام گوگولیام میشه به کوکی جونمون رای بدین با این کارتون خرگ...

خوشملمون فالو شه گوگولیا @tete_v

Love in the dark①⑧چانهی: جانما/ت: الو داداش چانهی: جان چیشده...

love in the dark①⑤ا/تکوک: اینجا برای خوردن خدمتکار درست نشده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط