یبار بدجور سر به سر داداشم گذاشته بودم اونم باور کرده وسا

یبار بدجور سر به سر داداشم گذاشته بودم اونم باور کرده وسایلشو جمع کرده که بره مامانم کم بود منو از خونه بندازه آخه یکی نی بگه من بی گناه چه گناهی دارم 😩😂
دیدگاه ها (۳)

بسم لله بگویید ببینم 😛

🖤

آقا همین که هس از من یاد بگیرید از هر لحظه زندگی باید استفاد...

🥲🖤

رمان ملکه یخی و شاهزاده سوار بر اسب سفید پارت 31 آرمیلا اینق...

پارت بیستو چهارماونیکس**گوشی لنا رو برداشتم زنگ زدم به دادا...

فیک نفرت به عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط