ددی بدجنس من

ددی بدجنس من💅🏻😈
Part10 Endپایان

آت با ناخونش کمر کوک چنگ میزد کوک بیشتر فشار میداد آت ناله عاش بلند جیغ دار تر میشد کوک مایو آت رو درآورد سینه های ات رو کرد تو دهنش یکی مک میزد با اون یکی بازی میکرد گردن آت رو کیس مارک گذاشت هرجا که دوست داشت همزمان ضربه محکم میزد کل اتاق صدای ناله های کوک و آت بود کوک دستم رو بدن آت حرکت میداد امدد پایین تر وسط سینه های رو بوسید به ضربه زدن ادامه داد آت از درد چشمام به هم فشورد کوک خم شد رو آت لبای آت رو احاطه کرد تا بتونه ارومش کنه آت دستش کرد تو موهای کوک از کوک درخواست کرد تندتر انجامش بده که کوک که خیلی از این وضعیت خوشش آمده بود از خدا خواسته سرعتش تند کرد آت به غلط کردن افتاد
کوک:دیره دیگه
کوک اییییی آروم تروخداااااا....نفس گیر
کوک محکم فشار داد که آت جیغی کشید نفسش بند آمد کوک یهو کشید بیرون کنار آت دراز کشید سر آت رو بوسید آت کشید تو بغلش پتو کشید رو جفتشون خوابشون برد ساعت ۷شب بود که آت بیدار شد با درد عجیبی رفت دوش گرفت آمد بیرون موهاش خشک میکرد که با صدای سشوار کوک بیدار شد ولی چیزی نگفت به آت زول زده بود
کوک عشقم بیدارشو بسه شب خوابت نمی‌برد کووووک عشقم
کوک:جانم عزیزم من بیدار
آت سشوار خاموش کرد گفت تو بیداری
کوک:اره نفسم راستی یادم رفت بگم فردا عروسیمونه
چیییی
کوک:اره عشقم یادت نره حاضر باش
کوک الان بهم میگی
کوک:عشقم قرار نبود بهت بگم قرار بود سورپرایز باشه من دووم نیاوردم زودتر گفتم
اییییی خدااااا کوککککک
کوک:ببخشید😁👋🏻
عوففففف از دستت
آت حولشو درآورد لباسشو تنش کرد کوک‌هم رفت حموم دوش گرفت آمد بیرون موهاشو خشک کرد بهشون حالت داد لباس راحتی پوشید
کوک:عشقم بریم پایین شام بخوریم
بریم عزیزم
رفتم پایین نشستم سر سفره شروع کردن به شام خوردن تموم شد گفت
کوک: عشقم فیلم ببینیم ؟
ببینید عشقم
کوک:اجوما پوفیلا درست کن برامون
اجوما:چشم ارباب
کوک:هوم
کوک فیلم پخش کرد داشت شروع میشد
کوک:بدو بیا بغلم فیلم الان شروع میشه
آت پرید بغل کوک سرش گذاشت رو شونه کوک نشستم باهم فیلم نکاه میکردن
آت حالش بد شد رفت بالا شروع کردن به بالا آوردن(گلاب به روتون😁)
کوک آمد بالا
کوک:عشقم چیشدع
کوک حالم خوب نیست
کوک:فکر کنم حامله‌ای
کوک چرت نگو
کوک: بخدا راست میگم
کوک:میگم بادیگارد برات بیبی چک بگیره
عوففف باشه امتحانش ضرری نداره
کوک رفت پیش بادیگارد گفتم بره بیبی چک بگیره وقتی رفت گرفت آورد داد به آت وقتی کاراشو انجام داد آت فهمید بارداری کوک راست میگه آمد از سرویس بیرون
کوک عشقم من باردارم
کوک:چییییی واییییی خدااااا بابا میشمممممم عررررر🤩🤩🤩🤩🤩🤩
آت لبخندی زد گفت منم مامان میشمممممم...ذوق
کوک آت رو بغل کرد گفت از این به بعد جم نمی‌خوری برات پرستار میگیرم
یاااا کوککککک
کوک:همینی که هست
از دست تو بخدا
کوک:الان میریم بخوابیم
باشه
رفتن تو جاشون خوابیدن آت کوک زود بلند شدن کوک رفت پایین صبحونه درست کرد آت یکم به خودش رسید
کوک آمد بالا گفت
کوک:عشقم زودباش الان تایم آرایشگاه دیر میشه
باشه عشقم آمدم بریم پایین
کوک:برمی عشقم
دوتایی رفتم پایین شروع کردن به صبحانه خوردن تموم شد خدمتکارا میز جمع کردن خونه رو تمیز کردن
آت رفت بالا حاضر شد آمد پایین
عشقم بریم من حاضرم
کوک:بریم عشقم
رفتم آرایشگاه آت حاضر شد رنگ زد به کوک
الو عشقم
کوک:جانم عزیزکم
من حاضرم
کوک:پایین منتظرم فرشته(عکس لباس عروس لباس دامادی کوک می‌زارم)
دارم میام عشقم گوشی قطع کرد رفت پایین کوک که محو آت شده بود به از ۵ مین تازه به خودش آمد گفت
کوک:تو خیلی خوشگل شدی جوری که زبونم بند آمد تو چی بودی آخه لعنتی
اره معلوم بود عشقم...خنده
کوک در ماشین برای آن باز کرد آت هم رفت تو ماشین نشست رفتن تالار رسیدن همه دست میزدن شادی میکرد کوک آت ازدواج کردن الان دیگه نه ماه گذشته وقت زایمان آت رسیده دختر خوشگلسون به اسم میا به دنیا آمد میا شد ۵ سالش و رفته رفته بزرگتر عاقل تر میشد آت و کوک هم کنار هم با خوشی آرامش زندگی میکردن


پایان
امیدوارم خوشتون آمده باشه:))😁👋🏻
#درخواستی
#فیک
#سناریو
#جونگکوک_ریو
#فرشته_بدون_بال
#تکپارتی
#چندپارتی
#ستاره_کوچولوی_شبام
#تهیونگ_ات
#ددی_بدجنس_من
دیدگاه ها (۰)

ددی بدجنس من💅🏻😈Part9تا اینکه جیمین و افرادش ریختن داخل نتونس...

ددی بدجنس من💅🏻😈Part8و رفتن خونه اوو کوک اینجا چقدر خوشگله کو...

پارت17فصل1صبح روز بعدات صبح بیدار شد و دید کوک هنوز خواب داش...

ددی بدجنس من💅🏻😈Part6عاااااااححح کوک عاییی ارومممممکوک با نال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط