𝒑𝒂𝒓𝒕:19

𝒑𝒂𝒓𝒕:19
ویو ا/ت
همه چیزو برای تهیونگ تعریف کردم با اینکه بدجوری بغضم گرفته بود خودمو کنترل کردم تا گریه نکنم.

ته: چرا بهش گفتی ا/ت می‌دونم هم گروهیته و رفیقته ولی نباید می‌گفتی

ا/ت: دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم و اشکام سرازیر شدن..
تهیونگ ببخشید من،،،هق،،،هق ( داره با گریه میگه)

ته:هیشش عیبی نداره قشنگم فدایه سرت ،،، به افرادم میگم ببرنتت کره خودم نمی تونم همراهت بیام

ا/ت: تهیونگ واقعا داری میگی ،،و بعدش محکم بغلش کردم

ته: آرومتر بابا ،،اره قشنگم میتونی بری تو زندانی من نیستی که

ا/ت: ممنونم واقعا ممنون

ته: نیاز به تشکر نیست پرنسسم.

ا/ت: دوستدارم چاگیا

ته: منم دوستدارم.

ادامه دارد.....

کم بود ولی تاثیر گذار بود 🤧🗿«لایک و کامنت یادتون نره»
و لطفاً وقتی می‌خونید کامنت هم بزارید فقطط لایک نکنید بخدا برایه باره هزارمه دارم میگم😐
دیدگاه ها (۱)

𝒑𝒂𝒓𝒕:20ویو ا/ت امروز قراره افراد تهیونگ منو ببرن کره ،، دلم ...

𝒑𝒂𝒓𝒕:21ویو تهیونگ الان یه روزه از رفتن ا/ت میگذره ولی انگار ...

𝒑𝒂𝒓𝒕:18 ته: چشمامو باز کردم و با جنازه لئو روی زمین مواجه شد...

دل ادمینتون بدجوری گرفته....

#سناریو_درخواستیموضوع اسلاید بعد (این پارتِ اشتی هست)نامجون:...

𝒑𝒂𝒓𝒕:14ته: خوبه من حالا من خودم بعدا بهت زنگ میزنم و گوشیو ق...

ادامه تکپارتی.. ا/ت: تو.. تو الان منو زدی مینسو: مامانی..هق....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط